تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

علاجِ گوزماثل

ز گوزِ ماثل ارْكَسْ نيم مثقال * خورد افزون ، تبه « 1 » گرداندش حال 3810 و گر بسيار خوردش زود ميرد * مگر اللّه وى را دست گيرد كزو اندك خورد كس مست گردد * و بىهوش و دل و بىدَست « 2 » گردد علاجش آنك مشك « 3 » از گاوْ روغن * دهندش تا برون آيد ز خفتن 140 آ و دست و پاى او در آبكى گرم * همى دارد زمانى تا شود نرم و گر باهُش نگردد ، گو قى افكن * پس از قى گو همى خور گاو روغن 3815

علاجِ بنج خورده

كسى كش بنج دادند او شود مست * ز استرخا شود بىپا و بىدست شود چشمانش سرخ و بر دَهَن بر * كف آرد ، افكند بر خويشتن بر به آبِ انگبين قى بايد افكند * كه قى افكند رَسْتْ از درد و از بند « 4 » پس آنگه گو ز شيرِ تازه مىخور * بدين دارو شود از بنج بهتر

علاجِ آبِ گشنيز

كسى كو خورد آبِ تَرّ گشنيز * شود زود آن‌كسى ناكار و ناچيز 3820 سباتش گيرد و سر زو بگردد * زبانش از سخن گفتن ببندد نخستين چيز ، قى فرماى او را * پس آنگه داروى آراى او را پس آنگه خايهء پخته و پلپل * نمك لختى درو و حبّ فلفل ببايد خورد تا بهتر شود نيز * رَهَدْ او زود زود از زهرِ گشنيز طعامش مرغِ پخته بِهْ مسمّن * بجوشيده به آب و گاوْ روغن 3825
هامش
( 1 ) - تبه : تباه . ( 2 ) - بىدست : ناتوان ، بىزور ؛ سست . ( 3 ) - مشك : به نظر مىرسد اين كلمه « مسك » و مخفف « مسكه » باشد . ( 4 ) - بند : در نسخه اصل ( ننك ) .