تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
علاج او دواء المسك و ترياك * كه زهر او آورد از تن برون پاك و گرنه سمن بايد گرم كرده * و زو هر ساعتى لختى بخورده

علاجِ خوهِ اسب

خوه اسب ار خورد كش زهر خوردست * دهنده بر خورنده جور كردست ورم گيردش روى و سبز گردد * خوانيق از گلوى او ببندد خوه گندا برون آيدش « 1 » بسيار * كه بىطاقت شود آن مردِ بيمار 3780 به آب انگبين او را قى افكن * نبايد روزِ زهر ، او را بخفتن پس آنگه گو ، ز ميپخته بخور و آنگاه ترياك * ز طين « 2 » مهر ، بايد خورد ناباك و گرنه نيم مثقال از زراوند * ببايد خورد تا داردش « 3 » خرسند

علاج ذراريح

ذراريح ار خورد كس زود ميرد * مگر آن‌كس علاجش زود گيرد مثانه زو شود پرريش [ و ] آماه * و خوناب از قضيبش آورد راه 3785 به آبِ انگبينِ گرم و روغن * بفرما آن‌كسى را گو قى افكن 139 آ و گرنه به آبِ انجير افكند بِهْ * پس از قيّش ز شيرِ تازه مىده پس آنگه اسفيوشش دِهْ بجلّاب * گر « 4 » آبِ بقل حمقا دِهْشْ بشتاب ز دهنِ ورد و آبِ گل بياميز * يكى قطره با حليلش « 5 » فروريز و گر يابد گرانى در زهارش « 6 » * به دو مشغول باش انْدُهْ مدارش 3790 بگو تا رگ گشايد تا شود بِهْ * لعابِ اسفيوش او را همى ده
هامش
( 1 ) - آيدش : در نسخه اصل ( آيدتن ) . ( 2 ) - طين : در نسخه اصل ( طن ) . ( 3 ) - داردش : در نسخه اصل ( داروش ) . ( 4 ) - گر : يا . ( 5 ) - احليل ؛ بكسر اول : سوراخ قضيب . ( 6 ) - زهار ؛ بكسر اول : آلت تناسل مرد يا زن و حوالى آنكه موى از آن رويد .