علاج او دواء المسك و ترياك * كه زهر او آورد از تن برون پاك
و گرنه سمن بايد گرم كرده * و زو هر ساعتى لختى بخورده
علاجِ خوهِ اسب
خوه اسب ار خورد كش زهر خوردست * دهنده بر خورنده جور كردست
ورم گيردش روى و سبز گردد * خوانيق از گلوى او ببندد
خوه گندا برون آيدش « 1 » بسيار * كه بىطاقت شود آن مردِ بيمار 3780
به آب انگبين او را قى افكن * نبايد روزِ زهر ، او را بخفتن
پس آنگه گو ، ز ميپخته بخور و آنگاه ترياك * ز طين « 2 » مهر ، بايد خورد ناباك
و گرنه نيم مثقال از زراوند * ببايد خورد تا داردش « 3 » خرسند
علاج ذراريح
ذراريح ار خورد كس زود ميرد * مگر آنكس علاجش زود گيرد
مثانه زو شود پرريش [ و ] آماه * و خوناب از قضيبش آورد راه 3785
به آبِ انگبينِ گرم و روغن * بفرما آنكسى را گو قى افكن 139 آ
و گرنه به آبِ انجير افكند بِهْ * پس از قيّش ز شيرِ تازه مىده
پس آنگه اسفيوشش دِهْ بجلّاب * گر « 4 » آبِ بقل حمقا دِهْشْ بشتاب
ز دهنِ ورد و آبِ گل بياميز * يكى قطره با حليلش « 5 » فروريز
و گر يابد گرانى در زهارش « 6 » * به دو مشغول باش انْدُهْ مدارش 3790
بگو تا رگ گشايد تا شود بِهْ * لعابِ اسفيوش او را همى ده
هامش
( 1 ) - آيدش : در نسخه اصل ( آيدتن ) .
( 2 ) - طين : در نسخه اصل ( طن ) .
( 3 ) - داردش : در نسخه اصل ( داروش ) .
( 4 ) - گر : يا .
( 5 ) - احليل ؛ بكسر اول : سوراخ قضيب .
( 6 ) - زهار ؛ بكسر اول : آلت تناسل مرد يا زن و حوالى آنكه موى از آن رويد .