3760 نشانش آن بود كش سر بلرزد * و صرعش اوفتد بسيار گردد
آ 138 در آن ساعت ورم گيرد زفانش « 1 » * ز بن بيرون نشيند چشمكانش
ز تخمِ شلغم و از گاوْ روغن * ببايد پخت و زان بايَدْشْ خوردن
از آن قى بايد افكندنش بسيار * مگر قى بِهْ كند آن حالِ بيمار
كه قى افكند بارى سه چهار « 2 » * ببايد نيز زين دارو بكارا
دوايش مشك زانِ « 3 » كهنه بايد * كزو هر ساعتى لختى بخايد
3765 و گرنه گاو روغن گو همى خور « 4 » * كزين بهتر نيابد چيز ديگر
گر از ترياكِ افعى چيز بايد * ازين ، هيچيز زين بهتر نشايد
گرين ترياكها چيزى نيابد * و زهرِ بيش « 5 » در تن مىفزايد
بگو بيخ كبر لختى همى خور * كه با ترياك باشد او برابر
علاجِ زهرهء پلنگ
پلنگ از زهرهء او زهر باشد * كزان خورد او ز جان بىبهر باشد
3770 قى افتد سبز و چشمش زرد گردد * و طعمش تلخ و دل پردرد گردد
علاجش طين جهر و حبّ غارست * و مرّ و تخمِ بيغن هم بكارست
ازين گو بانگبين اندر همى خور * گرش قى افكند ، گو خورْشْ ديگر
ببايد پخت به آب اندر ، رياحين * زمانى گو ، به آب انْدَرْشْ بنشين
ب 138 كه روزى بگذرد بر زهرخواره * بدان كان رسته شد « 6 » از زهرِ زهره
علاجِ زهرِ افعى
3775 كسى كو زهر افعيّش بدادند * و دل بر كشتن او برنهادند
هامش
( 1 ) - زفان : زبان .
( 2 ) - چهارا : الف در آخر هر دو مصراع « الف اطلاق » است .
( 3 ) - زان كهنه ؛ بكسر سوم : از آن كهنه ، قديمى ، در نسخه اصل ( ران كهنه ) .
( 4 ) - همى خور : در نسخه اصل ( همى خورد ) .
( 5 ) - بيش : در نسخهء اصل ( نيش ) .
( 6 ) - شد : در نسخه اصل ( شو ) .