تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
3760 نشانش آن بود كش سر بلرزد * و صرعش اوفتد بسيار گردد آ 138 در آن ساعت ورم گيرد زفانش « 1 » * ز بن بيرون نشيند چشمكانش ز تخمِ شلغم و از گاوْ روغن * ببايد پخت و زان بايَدْشْ خوردن از آن قى بايد افكندنش بسيار * مگر قى بِهْ كند آن حالِ بيمار كه قى افكند بارى سه چهار « 2 » * ببايد نيز زين دارو بكارا دوايش مشك زانِ « 3 » كهنه بايد * كزو هر ساعتى لختى بخايد 3765 و گرنه گاو روغن گو همى خور « 4 » * كزين بهتر نيابد چيز ديگر گر از ترياكِ افعى چيز بايد * ازين ، هيچيز زين بهتر نشايد گرين ترياكها چيزى نيابد * و زهرِ بيش « 5 » در تن مىفزايد بگو بيخ كبر لختى همى خور * كه با ترياك باشد او برابر

علاجِ زهرهء پلنگ

پلنگ از زهرهء او زهر باشد * كزان خورد او ز جان بىبهر باشد 3770 قى افتد سبز و چشمش زرد گردد * و طعمش تلخ و دل پردرد گردد علاجش طين جهر و حبّ غارست * و مرّ و تخمِ بيغن هم بكارست ازين گو بانگبين اندر همى خور * گرش قى افكند ، گو خورْشْ ديگر ببايد پخت به آب اندر ، رياحين * زمانى گو ، به آب انْدَرْشْ بنشين ب 138 كه روزى بگذرد بر زهرخواره * بدان كان رسته شد « 6 » از زهرِ زهره

علاجِ زهرِ افعى

3775 كسى كو زهر افعيّش بدادند * و دل بر كشتن او برنهادند
هامش
( 1 ) - زفان : زبان . ( 2 ) - چهارا : الف در آخر هر دو مصراع « الف اطلاق » است . ( 3 ) - زان كهنه ؛ بكسر سوم : از آن كهنه ، قديمى ، در نسخه اصل ( ران كهنه ) . ( 4 ) - همى خور : در نسخه اصل ( همى خورد ) . ( 5 ) - بيش : در نسخهء اصل ( نيش ) . ( 6 ) - شد : در نسخه اصل ( شو ) .