كه تا زو مردمان هشيار باشند * به هرجايى خرد را يار باشند 137 ب
كسى كز نامهء من زهر گيرد * كسى را بردهد تا زو بميرد
برو بر ، لعنتِ جبّار « 1 » بادا * و جايش دوزخِ پرنار « 2 » بادا
نخستين زهر بيش و زهرهء « 3 » مار * و هم تلخِ پلنگان زهرِ بدكار
ذراريح و زك و زنگار [ و ] صابون * خوه اسب و فربيون وَ نيز افيون 3750
رخام و انجره ميويزه و بنج * ز يبروح و زرند آيد بسى رنج
سماروغ و بلادر ، عرطنيثا « 4 » * و زهرست كوفته بزر قطونا
سفيداج و زمه زرنيخ و آهك * و مرداسنگ هم زهرست بىشك
جبلاهنگ و بتوع « 5 » و آب كشنيز * نباشد زهر چون « 6 » كشنيز تر نيز
و جندبيستر ، خر زهره وَ عنصل * و مازريون و خربق ، گوزِ ماثل 3755
بك « 7 » ماهّى سرد و شير ناخوش * همه زهرست تن زو باز تركش
قديد « 8 » خشك و هم بريان معموم « 9 » * همه زهرست زو خوردن بود شوم
علاجِ زهرِ بيش « 10 »
كسى بينى كه از كس بيش « 10 » خوردست * و كش بر جان وى بيداد كردست
هامش
( 1 ) - جبار : قاهر ؛ يكى از صفات خداى تعالى است .
( 2 ) - پرنار : پراتش .
( 3 ) - زهرهء مار : در نسخه اصل ( زهر مىمار ) .
( 4 ) - عرطنيثا : در نسخه اصل ( عريطنثا ) .
( 5 ) - يتوع : در نسخه اصل ( يبوع ) .
( 6 ) - چون : در نسخه اصل ( جن ) .
( 7 ) - بك ماهى : در فرهنگها ديده شد ظاهرا بمعنى تخم ماهى آمده است .
( 8 ) - قديد ؛ بفتح اول : گوشت كفانيده پاره كرده يا گوشت بدرازا بريده خشك كرده .
( 9 ) - معموم : از گفته صاحب هداية المتعلمين چنين برمىآيد كه بريانى را گويند كه او را از تنور بيرون آورده و زود بنان پيچند . عين عبارت چنين است : « باز اگر كسى بريانى خورده بود معموم كه ورا از تنور برآرند و زود بنان اندر پيچند و از پس آن او را غش افتد مانند صرع ، اين كلمه در بعضى از نسخهء هداية به صورت « مغموم » آمده است . در نسخهء ما ، به هر دو صورت : ( مغموم ) و ( معموم ) آمده است .
( 10 ) - بيش : در نسخه اصل ( نيش ) .