تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
كه تا زو مردمان هشيار باشند * به هرجايى خرد را يار باشند 137 ب كسى كز نامهء من زهر گيرد * كسى را بردهد تا زو بميرد برو بر ، لعنتِ جبّار « 1 » بادا * و جايش دوزخِ پرنار « 2 » بادا نخستين زهر بيش و زهرهء « 3 » مار * و هم تلخِ پلنگان زهرِ بدكار ذراريح و زك و زنگار [ و ] صابون * خوه اسب و فربيون وَ نيز افيون 3750 رخام و انجره ميويزه و بنج * ز يبروح و زرند آيد بسى رنج سماروغ و بلادر ، عرطنيثا « 4 » * و زهرست كوفته بزر قطونا سفيداج و زمه زرنيخ و آهك * و مرداسنگ هم زهرست بىشك جبلاهنگ و بتوع « 5 » و آب كشنيز * نباشد زهر چون « 6 » كشنيز تر نيز و جندبيستر ، خر زهره وَ عنصل * و مازريون و خربق ، گوزِ ماثل 3755 بك « 7 » ماهّى سرد و شير ناخوش * همه زهرست تن زو باز تركش قديد « 8 » خشك و هم بريان معموم « 9 » * همه زهرست زو خوردن بود شوم

علاجِ زهرِ بيش « 10 »

كسى بينى كه از كس بيش « 10 » خوردست * و كش بر جان وى بيداد كردست
هامش
( 1 ) - جبار : قاهر ؛ يكى از صفات خداى تعالى است . ( 2 ) - پرنار : پراتش . ( 3 ) - زهرهء مار : در نسخه اصل ( زهر مىمار ) . ( 4 ) - عرطنيثا : در نسخه اصل ( عريطنثا ) . ( 5 ) - يتوع : در نسخه اصل ( يبوع ) . ( 6 ) - چون : در نسخه اصل ( جن ) . ( 7 ) - بك ماهى : در فرهنگها ديده شد ظاهرا بمعنى تخم ماهى آمده است . ( 8 ) - قديد ؛ بفتح اول : گوشت كفانيده پاره كرده يا گوشت بدرازا بريده خشك كرده . ( 9 ) - معموم : از گفته صاحب هداية المتعلمين چنين برمىآيد كه بريانى را گويند كه او را از تنور بيرون آورده و زود بنان پيچند . عين عبارت چنين است : « باز اگر كسى بريانى خورده بود معموم كه ورا از تنور برآرند و زود بنان اندر پيچند و از پس آن او را غش افتد مانند صرع ، اين كلمه در بعضى از نسخهء هداية به صورت « مغموم » آمده است . در نسخهء ما ، به هر دو صورت : ( مغموم ) و ( معموم ) آمده است . ( 10 ) - بيش : در نسخه اصل ( نيش ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 225 | حكيم ميسرى / برات زنجانى