هر آن دارو كه ماليخوليا را * همى كردى ، بكن اين دردها را
نگر تا شُوْدْ آنكس زود فربه * كه فربه بُوْدْ ، اين دارو ورا بِهْ
3730 گر آن كس ز آب خوردن مىبترسد * ز هركس نوبنو « 1 » چاره بپرسد
مرو را نيز دارو بد توان كرد * كه هر روز آب كمتر مىتوان خورد
آ 137 بدان ، كو زود از تشنى « 2 » بميرد * طبيبى نيست كورا دست گيرد
كسى را سگ گزيدست و ندانى * كه چه سگ بود دارو چون توانى ؟
تو حتى « 3 » نان به خون او بينداى * سگى [ را ] نيز آن خون زود بنماى
3735 گر آن سگ آن ببويد برنگيرد * بترسد گر بخايد زو بميرد
بدان كان سگ كش دندان گزيدست * چنان كلب الكلب هيچكس نديدست
و گرنه مغزِ گوز كوفته دار * و لختى مىجراحت برش بگذار
از آن فا « 4 » مرغ ده گر زان خورد زود * بدان كان سگ نه كلب الكلب او بود
و گر زو برنگيرد مرغ آسان * تو آن سگ را همى كلب الكلب دان
دانستن زهرها
3740 الا ، مى هرچه دانم « 5 » زهرها را * پديد آرم بگويم آشكارا
مگر تو خويشتن زو بازدارى * مرا بر زهرها تو راز دارى
بترسى از خداى كامكارا * ندارى اين بچشمت سست و خوارا « 6 »
نياموزى كسى را ناسزاوار * كزو آيد بسى بر خلق آزار
و گر كس را ز تو آزار باشد * تن من زان گنه بيزار باشد
3745 من اين ، آن را پديد آوردم اكنون * كه نه زان بر كسى آيد شبيخون
هامش
( 1 ) - نوبنو : نونو ، تازهبهتازه .
( 2 ) - تشنى : تشنگى .
( 3 ) - حتى : بجاى اين كلمه « لختى » درستتر است .
( 4 ) - فا : با - به .
( 5 ) - الا مى هرچه دانم : الا هرچه مىدانم ، الا : بدان و آگاه باش ( حرف تنبيه است ) .
( 6 ) - الف در آخر هر دو مصراع « الف اطلاق » است .