تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
هر آن دارو كه ماليخوليا را * همى كردى ، بكن اين دردها را نگر تا شُوْدْ آن‌كس زود فربه * كه فربه بُوْدْ ، اين دارو ورا بِهْ 3730 گر آن كس ز آب خوردن مىبترسد * ز هركس نوبنو « 1 » چاره بپرسد مرو را نيز دارو بد توان كرد * كه هر روز آب كمتر مىتوان خورد آ 137 بدان ، كو زود از تشنى « 2 » بميرد * طبيبى نيست كورا دست گيرد كسى را سگ گزيدست و ندانى * كه چه سگ بود دارو چون توانى ؟ تو حتى « 3 » نان به خون او بينداى * سگى [ را ] نيز آن خون زود بنماى 3735 گر آن سگ آن ببويد برنگيرد * بترسد گر بخايد زو بميرد بدان كان سگ كش دندان گزيدست * چنان كلب الكلب هيچ‌كس نديدست و گرنه مغزِ گوز كوفته دار * و لختى مىجراحت برش بگذار از آن فا « 4 » مرغ ده گر زان خورد زود * بدان كان سگ نه كلب الكلب او بود و گر زو برنگيرد مرغ آسان * تو آن سگ را همى كلب الكلب دان

دانستن زهرها

3740 الا ، مى هرچه دانم « 5 » زهرها را * پديد آرم بگويم آشكارا مگر تو خويشتن زو بازدارى * مرا بر زهرها تو راز دارى بترسى از خداى كامكارا * ندارى اين بچشمت سست و خوارا « 6 » نياموزى كسى را ناسزاوار * كزو آيد بسى بر خلق آزار و گر كس را ز تو آزار باشد * تن من زان گنه بيزار باشد 3745 من اين ، آن را پديد آوردم اكنون * كه نه زان بر كسى آيد شبيخون
هامش
( 1 ) - نوبنو : نونو ، تازه‌به‌تازه . ( 2 ) - تشنى : تشنگى . ( 3 ) - حتى : بجاى اين كلمه « لختى » درست‌تر است . ( 4 ) - فا : با - به . ( 5 ) - الا مى هرچه دانم : الا هرچه مىدانم ، الا : بدان و آگاه باش ( حرف تنبيه است ) . ( 6 ) - الف در آخر هر دو مصراع « الف اطلاق » است .