تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

فى علاجِ گزيدنِ سگِ « 1 » سگان

سگى بينى سيه با سرخ چشمان * شده ديوانه از مردم گريزان نداند او خداوند و نه جايش * و دُمّ او زده بميان دو پايش خيو « 2 » بسيار باشد بر لبانش * تو پندارى كه گنگست آن زبانش نيارد « 3 » بانگ كردن جز كه ، گه‌گاه * برآيد بانگكى « 4 » زو زشت و ناخواه 3720 و نان اندك خورد الّا كه خود آب * نيارد خورد و نه چشمش برد خواب 136 پ سگى كش سنگ اندازى بدوران « 5 » * بگيرد سنگ را خايد بدندان بدان ، كاين سگ همى كلب « 6 » الكلب بود * نبايد بر چنين سگ هيچ خشنود گرين دندان گزد مر مردمى را * چنان زهرش نباشد كژدمى را « 7 » به دو نِهْ آبگينى « 8 » زود بر نيش * به دو بسپار تا خود زو شود ريش ازو بسيار خون آور به بيرون * شود بهتر كه بيرون آيدش خون 3825 پس آنگه مرهمى كن از چغندر * پياز و بندق و روغن به دو در يكى مسهل ز مطبوخ فتيمون * بده تا آردش سودا به بيرون
هامش
( 1 ) - سگ سگان : كلب الكلب ، سگ ديوانه ، سگ هار . در هداية المتعلمين گويد : باز اگر كلب الكلب گزيده بود كارى بدتر بود و نشان اين سگ ديوانه آن بود كه اين سگ را چشمها سرخ بود و زفان از دهان بيرون آمده بود و كسى را نداند نه آشنا و نه بيگانه و هركدام را بيابد بگزد و دايم از دهان وى آب همى رود و دم بران اندر كشيده بود و سگان از وى همى گريزند . . . ص 634 . ( 2 ) - خيو : آب دهان . ( 3 ) - يارستن : توانستن . ( 4 ) - بانگك : بانگ + ك تصغير . ( 5 ) - دوران : دور . نظير شاد و شادان ، آباد و آبادان ، جاويد و جاويدان . ( 6 ) - كلب الكلب : سگ گزنده ، سگ ديوانه ، سگ هار . ( 7 ) - چنان زهرش نباشد كژدمى را : براى كژدم آن‌چنان زهرى نيست ، بعبارت ديگر از زهر كژدم زهرش قويتر است . ( 8 ) - آبگين : آبگينه ، شيشهء حجامت در نسخهء اصل ( انگبينى ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 223 | حكيم ميسرى / برات زنجانى