تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
مگس نتوان در آن خانه پريدن * و نه كس را در آن خانه گزيدن و موشان را ز مرداسنگ زهرست * بريمِ آهن اندر نيز بهرست و دودِ سُم زهرى بىگمانست * ز زهرش مردمان را خود نشانست 3700 يكى زين بخمير اندر عجين « 1 » كن * و موشان را علاج زهر زين كن ز دودِ زك گريزد موش بىهوش * ندارد هيچ پا « 2 » با بوى او موش بميرد مور اگر گوگرد و قطران * بسوراخش درون كن لختكى زان ز بوىِ انگزدهم مور ميرد * و گر « 3 » زانجاى ديگر راه گيرد سگ و روباه زود از تلخ بادام * بميرد خود نگيرد نيز آرام

علاجِ گزيدنِ سگ

3705 كسى كو را سگى جايى بخايد * و زان دندان بهم خونش بيايد پياز و انگبين و ملح بايد * كزو مرهم كنى خود نيك شايد شبانروزى ازين مرهم برو نِهْ * پس آنگه مرهمى بايد از آن بِهْ ز پيه و موم و زفت و بيرزد خواه * سيه دارو كن ار هستى تو آگاه ب 135 برو نه زان برستى از جراحت * بدين دارو بيابى زود راحت 3710 اگر شير و پلنگ و يوز و روباه * گزد دندان كسى را زشت ناگاه اگر مردم گزد مر يكديگر را * به ايشان ده ازين دارو خبر را ازين مرهم كه گفتم ، گو برو نِهْ * جراحت را نباشد هيچ زين بِهْ و گر خواهى كه آن ريشش بشويى * چنان بهتر كه ملح و سركه جويى 3715 جراحت را بدان شويى تو بهتر * چنان كش مىبشويى به آبِ ديگر آ 136 سگى گر گرسينستش « 4 » ، زهربيشست * هميشه برگزيده درد و ريش است
هامش
( 1 ) - عجين كردن : خمير كردن ، سرشتن . ( 2 ) - پاداشتن : پاى داشتن ، پايدارى كردن ، تاب مقاومت داشتن . ( 3 ) - گر ، يا . ( 4 ) - گرسين : ؟ گرسنه ؟ به نظر مىرسد « گرسنى » بمعنى گرسنه درست باشد .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 222 | حكيم ميسرى / برات زنجانى