مگس نتوان در آن خانه پريدن * و نه كس را در آن خانه گزيدن
و موشان را ز مرداسنگ زهرست * بريمِ آهن اندر نيز بهرست
و دودِ سُم زهرى بىگمانست * ز زهرش مردمان را خود نشانست
3700 يكى زين بخمير اندر عجين « 1 » كن * و موشان را علاج زهر زين كن
ز دودِ زك گريزد موش بىهوش * ندارد هيچ پا « 2 » با بوى او موش
بميرد مور اگر گوگرد و قطران * بسوراخش درون كن لختكى زان
ز بوىِ انگزدهم مور ميرد * و گر « 3 » زانجاى ديگر راه گيرد
سگ و روباه زود از تلخ بادام * بميرد خود نگيرد نيز آرام
علاجِ گزيدنِ سگ
3705 كسى كو را سگى جايى بخايد * و زان دندان بهم خونش بيايد
پياز و انگبين و ملح بايد * كزو مرهم كنى خود نيك شايد
شبانروزى ازين مرهم برو نِهْ * پس آنگه مرهمى بايد از آن بِهْ
ز پيه و موم و زفت و بيرزد خواه * سيه دارو كن ار هستى تو آگاه
ب 135 برو نه زان برستى از جراحت * بدين دارو بيابى زود راحت
3710 اگر شير و پلنگ و يوز و روباه * گزد دندان كسى را زشت ناگاه
اگر مردم گزد مر يكديگر را * به ايشان ده ازين دارو خبر را
ازين مرهم كه گفتم ، گو برو نِهْ * جراحت را نباشد هيچ زين بِهْ
و گر خواهى كه آن ريشش بشويى * چنان بهتر كه ملح و سركه جويى
3715 جراحت را بدان شويى تو بهتر * چنان كش مىبشويى به آبِ ديگر
آ 136 سگى گر گرسينستش « 4 » ، زهربيشست * هميشه برگزيده درد و ريش است
هامش
( 1 ) - عجين كردن : خمير كردن ، سرشتن .
( 2 ) - پاداشتن : پاى داشتن ، پايدارى كردن ، تاب مقاومت داشتن .
( 3 ) - گر ، يا .
( 4 ) - گرسين : ؟ گرسنه ؟ به نظر مىرسد « گرسنى » بمعنى گرسنه درست باشد .