تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
و گر خردل بكوبى لختكى زان * فروريزى تو در سوراخِ ماران بميرد زود ، گر آنجا برآيد * بدان سوراخ ديگر كم گرايد 3680 بترسد نيز مار از بوىِ قطران * بميرد گر بسوراخش كنى زان ز قطران گو طلا كن بر رَسَنْ بر * چو حلقه كن بگرد خويشتن بر بخفت ايمن برست از بيم ماران * و جز او هرچه بود از زهرداران كه خواهد گر بياموزد كه كژدم * بميرد ، گرنه بگريزد ز مردم 134 ب چو كژدم را بسوزانى به آتش * ز سوزيده « 1 » بيايد بوىِ ناخوش 3685 هر آن كژدم كه آيد زو بدان بو * گريزد زان سرا و نيز زان كو گر از قطران بسوراخش كنى چيز * بميرد نايد از سوراخ بر نيز و گر گوگرد و سُمِ خرّ ، وَ برزد * بسوزى بوىِ او كژدم بسوزد ور آبِ انگژد جايى بريزند * بجمله كژدمان ز آنجا گريزند

تدبيرِ گريختنِ كيك

كسى خواهد كه كيك از وى گريزد * گريزد گو ، ازين آبى بريزد 3690 ز آبِ حنظل ارنه آبِ شونيز * گر افسنتين بيابى آبِ او نيز دگر از خونِ قنفذ « 2 » لختكى جوى * كه در خانه بريزى قطره زوى بگرد آيد برو بر كيك بسيار * توشان بردار و جايى نيك بگذار

فى گريختن بقّ و پشه

كسى خواهد كزو بقّ و پشه زود * بگردد ، كاه بايد سوخت با دود مگس را خربق و زرنيخ زهرست * بكندس در ز زهرش نيز بهرست 3695 گر از زرنيخ كنى بر آستانه * و گر دانى درو درگاهِ خانه 135 آ
هامش
( 1 ) - سوزيده : سوخته ، سوخته شده . ( 2 ) - قنفذ : خارپشت . « و اگر پيه خارپشت بر چوبى كننه كيكان بر آن چوب جمع شوند ، ذخيرهء خوارزمشاهى » .