و گر يا بى ز ترياكِ چهارا « 1 » * بخور ، گو تاش بهتر شُوْدْ كارا « 1 » 3620
و گر خود تو بياميزى بِهْ آيد * گر آميزيش تو خود بِهْ بشايد
ترياكِ اربع
ز راوندست و مرّ و حبّ غارست * و لختى جنطيانا خوار كارست
به لختى انگبين اندر عجين « 2 » كن * تو اين ترياكِ اربع را چنين كن
طعامش انگبين و گاوْ روغن * و شير و گوز نيك ايدر به خوردن
و گر تب گيرد آنكس را دگر روز * بگويم مر ترا درمان بياموز 3625
رگش بگشاى و گو مىخور زِ كشكاب * به هر وقتى كه خواهد خوردنْ او آب
به هر جايى كه كژدم بود بسيار * كرسب « 3 » ترّ را تو زهر انگار
مخور زو هيچ گونه گر خورى تو * گرت گژدم گزد انْدُهْ برى تو
و گر جرارّه باشد نيز كژدم * بسى ميرد ز زخم اوى مردم 132 ب
بگو ترياك لختى عسكرى جوى * يكى مثقال گر كمتر خورى زوى 3630
و گر اندوه و غم بفزايد او را * ز آبِ سيب و رمّان بايد او را
و گر با بول خون آيد به بيرون * بدان كش مىبرون نايد بسى خون
مر آن كس را بگو تا رگ گشايد * بدين ترياك خوردن كم گرايد
و گر خفقان بود اقراصِ كافور * ببايد خورد تا خفقان شود دور
و گرنه آبِ سيب و نار بايد * كز آبِ سيب خفقان كم فزايد 3635
ز طينِ ارمنى سركه بياميز * و زو بر زخم جرارّه همى ريز
هامش
( 1 ) - چهارا ، كارا : الف در آخر هر دو مصراع « الف اشباع » است ، اين بيت پشت سر هم دو بار نوشته شده است ، و ما يك بار آورديم و تكرار شده را حذف كرديم .
( 2 ) - عجين كردن : خمير كردن .
( 3 ) - ناسازگارى كرسب و كژدمزدگى معروف و نظامى گنجوى نيز بدان اشارت كرده است :زهر است بقهر نفس دادن * كژدم زده را كرفس دادن