تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
3565 بكُش رود و شكم بشكاف بر گرم * به دو برنه مگر دردش شود نرم دگر مرهم كن از گوىِ « 1 » كبوتر * كرنب و پودنه با او برابر به دو برنه مگر دردش شود كم * كه اين مر زهر را نيكست مرهم و گرنه جندِبيدستر و صوغين * و مشك طرامشيع نيك بگزين و حلتيت و كرنب و پودنه نيز * بياور نيك لختى زين همه چيز 3570 برو آميز از گوىِ « 1 » كبوتر * ازين هر داروى لختى فروتر بزيت كهنه اين دارو همى ساى * كه مرهم گرددش آنجا برانداى وزين دارو كه گويم ، گو همى خور * بهر وقتى كه باشد هست درخور سدابِ خشك و مرّ و قسط بايد * و بىحلتيت و پلپل برنيايد 3575 ببايد نيز عاقرها همانا * و لختى نيز نيك از قردمانا ب 120 بكوب و بانگبين اندر بياميز * و مىخور تو همى هر روز و پرهيز كه او مر زهر را نيكست پازهر * كزو خوردى نماند زهر را بهر نمك و مغز گوز و پاك روغن * به انجير اندرون بايد سرشتن كزو هر روز لختى نيك خوردى * تنت از زهر بىآزار كردى و گر كس مى ز زهرِ بد بترسد * و پازهر از همه كسها بپرسد 3580 ز طين مُهر و حبّ غار و روغن * از آنِ گاو بايد دُهْنْ جستن بياميز اين همه با انگبين بر * و هر روز از نخستين اين همى خور گر آن‌كس اين خورد ، خود زهر خوردست * و زهر اندر تنِ او كار كردست كه لختى خورد قى آرَدْشْ بشتاب * برآرد زهر با نيروىِ او تاب كه قى افكند گو ديگر همى خور * همى خور تا برآيد نيز از ور « 2 » 3585 و گر زين دارو نايد هيچ از بر * نه اندوهى رسد زى « 3 » او تو منگر
هامش
( 1 ) - گوى : گوه ، گه ، مدفوع . ( 2 ) - ور : بر ، سينه ، اينجا بمعنى معده . ( 3 ) - زى : سوى ، طرف