بدان كز زهر او را نيست آزار * نخوردست هيچ او از زهرِ بدكار
فى علاجِ مار گزيده
كسى كش مار افعى درگزيدست * و زهر از نيشتر « 1 » زى او رسيدست
ببايد بست آنجاىِ گزيده * ز پيشِ آنكه زهر « 2 » آنجا رسيده
گر انگشتى بود جاى گزيده * چنان به زود كش دارى بريده 131 آ
و گر صحبت از جاى گزيدن * و آنجا نيز مىنتوان بريدن 3590
ز ترياكِ بزرگش خورد بايد * كه او مر زهر را بهتر بشايد
و گرنه انگبين و انگزد خواه * بياميز و نما او را بدان راه
بگو در هر زمانى اين همى خور * مگر خود يابد او ترياك ديگر
طعامش انگبين و گاو روغن * روا باشد ازو بسيار خوردن
برو نِهْ آبگين « 3 » [ ا ] ز آنِ گراى « 4 » * پس آنگه برگزيده نيش فرماى 3595
ضمادى زانكه گفتم ، در دگر باب * برو بايد نهادن زود بشتاب
و گر جاى گزيده ريش گردد * و ريشش هر زمانى بيش گردد
و پوشيده شود آن جاىِ دردش * بدان كو را تَبَهْ آن زهر كردش
برو دِه « 5 » لختكى از داروىِ تيز * و گر دارو نيابد گو بياميز
وَ گرد ريش گو سركه براندى * و طينِ ارمنى با او بفرماى 3600
كه دردِ زهرش از معده برون شد * مترس ارچه بسى ريشش فزون شد
مرو را گو كه از ترياك بگزين « 6 » * بجاى زهر خواره بيز « 7 » ، منشين « 8 »
هامش
( 1 ) - نيشتر : نيش
( 2 ) - ز پيش آنكه زهر : در نسخه اصل ( ز پيش آنكه زهر ) .
( 3 ) - آبگين : شيشهء حجام ، در نسخه اصل ( انگبين ) .
( 4 ) - گراى : حجام .
( 5 ) - ده : نسخه اصل ( دو )
( 6 ) - بگزين : در نسخه اصل ( مگزين )
( 7 ) - بيز : امر از مصدر بيختن .
( 8 ) - منشين : مجازا بمعنى درنگ مكن .