3525 و گر از سك و عودِ خام يا بى * نبيد كهنه يا بى رو نتابى
همه برهم سِرِشْ با آس و گلنار * بسر بَرْنِهْشْ تا بردارد آزار
طبيعت نرم دارش به آبِ آلو * به سگپستان ابا خرماىِ هندو
طعامش مغز مرغ و آبِ كشكاب * دگر ، گو سوى آب نار بشتاب
گرش آزار بر پشتست و بَرْبَر * و گر بر سينه يا جاىِ فزونتر
3530 يكى از باسليقش خون گشادى * بِهْ آيد پيش از آن تا دارو دادى
آ 119 پس آنگه گل وَ طين مُهر و ريوند * و مرّ و رويِنَه گو تا بجويند
از آن به آبِ نخود در ، گو دو مثقال * بخور تا بِهْ شَوَدْ تان بد شده حال
طعام ، آبِ نخود گر « 1 » ماش بايد * مر آن كس را بتن قوّت فزايد
و گر اين خسته را تو موم آيين * بيابى تو ازو هيچ چيز مگزين
3535 و گر از خسته خون آيد به اسهال * ز قرصِ كهربا بايد دو مثقال
چو قرصِ كهربا خوردش شود بِهْ * پس آنگه داروى بر درد برنِهْ
طلا كن « 2 » خسته را بر درد بر زود * نبايد كرد جز زين كم « 3 » بفرمود
مغاث و صبر و ماش و قاقيا آر * و طينِ ارمنى با او تو بسپار
به آبِ آس بر دردش بينداى * مرو را راحت و آرام فرماى
3540 و گر آماس دارد جايى از درد * مرو را زين طلا بايد همى كرد
گِل سرخ و عدس بايد مقشّر * و طينِ ارمنى با او برابر
شياف مامشا و سرخ صندل * گلابِ نيك و لختى نيز فوفل
و گر جايى بود از زرده گونه * بگويم كان علاجِ وى چگونه
بدهنِ ورد آن دردش بينداى * پس آنگه آسِ خشكِ سوده فرماى
3545 برو برنِهْ ببندش سخت محكم * ازين بهتر مرو را نيست مرهم
هامش
( 1 ) - گر : يا .
( 2 ) - طلا كردن : اندودن .
( 3 ) - كم بفرمود : كه من بفرمودم ، كه بفرمودم .