تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

فى علاجِ زهرها

كسى كايد بِدلْشْ اندر گمانى * كه زهرى داد او را كس نهانى و گرنه بوى « 1 » دارش چيز خوردست * كزو در معدهء خود زهر كردست بگو روغن به آبِ گرم مىخور * مگر آن خورده زهر آرَدْشْ از بَرْ چو بارى دو « 2 » بخوردش آب و روغن * ببايد سِهْ دگرباره به خوردن و گر معده ز زهرش پاك گردد * و اين مر زهر را ترياك گردد 3550 گر آيد بوى زهرش از گلو بر * نشان زهر بيند بر خيو « 3 » بر نمك و شون و برگِ شبد [ ش ] خواه * و گر يا بى در آن وقتى بدين راه به آب اندر بجوشانش به آتش * ازو صافى كن آنگه آبكى خوش ازو خوش مىخور و مىآور از بر « 4 » * كه تا داند كه دردش گشت بهتر و گر زير شكم از زهر درد است * و دارى تو گمان كان زهر كردست 3555 مرو را تو يكى شافه بياميز * مگر به گَردَدَشْ زين شافهء تيز و گر در معدهء وى زهر ماند * بخارِ آن به مغزش بررساند يكى داروش بايد خورد كاشكم * شود زو نرم و برهانَدْشْ از غم و گر كس را گزد چيزى بناگاه * مگر آن‌كس نيارد برد ازو راه 3560 نداند كوچه چيزست كش گزيدست * چه داند ؟ كان گزيده را نديدست 120 آ ببايد بستن او را از بَر درد * كه بستى داروش بهتر توان كرد پس آنگه شيشهء زانِ حجامان * بدان جاىِ گزيده برنهْ آسان گر آنگه نيش فرمايى روا دار * و گر بىنيش برداريش بردار پس آنگه لختكى رانِ كبوتر * و گرنه مرغكى تو جوى درخور
هامش
( 1 ) - بوى دار : بوى دارنده ، بدبوى . ( 2 ) - بارى دو : دو بار ، دو دفعه . ( 3 ) - خيو : آب دهان . ( 4 ) - بر ، بفتح اول : سينه ، اينجا بمعنى شكم و معده .