تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
گر از تنگّىِ موزه گر ز مندل « 1 » * بخارد ، گر ورم گيرد زِ اوّل بگو بر درد آبِ سرد بر ريز * دگر سركه به آبِ گل بياميز ازو بر درد بر ، مىريز و مىمال * گرش بهتر نگردد زو « 2 » درين حال ز مرداسنگ و آبِ گل برو نِهْ * كه بىشك او بدين دارو شود بِهْ و گرنه مرهم اسفيداج بايد * كزو پخته بدردش بر بشايد 3510 و گر بر پاى برش ، از موزهء تنگ * برآيد آبله بر گونهء سنگ بِبُر تا زردكاب آيد به بيرون * مترس ارچه بيايد ز آبله خون پس آنگه عفص و قاقايا و گلنار * و طينِ ارمنى لختى بجا دار بسايش نرم وز آن بر ريش افشان * كزين دارو شود آن دردش آسان و گر گلنار بىداروىِ ديگر * روا دارى بود خود نيك درخور 3515

علاجِ زخم و افتيدن

كسى كز ژرف « 3 » بامى گر « 4 » ز ديوار * گر از جايى بيفتد گردد افكار « 5 » 118 ب و گر زخمى رود ناگاه بر سر * و گر بر پشت يا بر جاىِ ديگر گرش زخمى همى زى سر رسيدست * و گر از بام بر سر اوفتيدست ز قيفالش بگو تا رگ گشايد * سك و روغن همى زى « 6 » سر بمالد به روزى دو سه گو كشكاب مىخور * چنان بِهْ ، كش بياميزى بشكّر 3520 گر او را عقل از جايش بگردد * ورم در مغز او مىكار بندد علاجش آنكه از قيفال بسيار * برون آرد بسى خون او دگر بار پس آنگه برگِ آس ترّ و گلنار * ابا او گرد كرده پوست از نار به آب و سركه در آتش بجوشان * ازو مرهم كن و بر سرش پوشان
هامش
( 1 ) - مندل ( منديل ) : دستار و عمامه . ( 2 ) - زو درين حال : زود در اين حال . ( 3 ) - ژرف : دراز ، بلند ، مرتفع . ( 4 ) - گر : يا . ( 5 ) - افكار : آزرده ، خسته ، مجروح . ( 6 ) - زى : سوى ، طرف .