گر از تنگّىِ موزه گر ز مندل « 1 » * بخارد ، گر ورم گيرد زِ اوّل
بگو بر درد آبِ سرد بر ريز * دگر سركه به آبِ گل بياميز
ازو بر درد بر ، مىريز و مىمال * گرش بهتر نگردد زو « 2 » درين حال
ز مرداسنگ و آبِ گل برو نِهْ * كه بىشك او بدين دارو شود بِهْ
و گرنه مرهم اسفيداج بايد * كزو پخته بدردش بر بشايد 3510
و گر بر پاى برش ، از موزهء تنگ * برآيد آبله بر گونهء سنگ
بِبُر تا زردكاب آيد به بيرون * مترس ارچه بيايد ز آبله خون
پس آنگه عفص و قاقايا و گلنار * و طينِ ارمنى لختى بجا دار
بسايش نرم وز آن بر ريش افشان * كزين دارو شود آن دردش آسان
و گر گلنار بىداروىِ ديگر * روا دارى بود خود نيك درخور 3515
علاجِ زخم و افتيدن
كسى كز ژرف « 3 » بامى گر « 4 » ز ديوار * گر از جايى بيفتد گردد افكار « 5 » 118 ب
و گر زخمى رود ناگاه بر سر * و گر بر پشت يا بر جاىِ ديگر
گرش زخمى همى زى سر رسيدست * و گر از بام بر سر اوفتيدست
ز قيفالش بگو تا رگ گشايد * سك و روغن همى زى « 6 » سر بمالد
به روزى دو سه گو كشكاب مىخور * چنان بِهْ ، كش بياميزى بشكّر 3520
گر او را عقل از جايش بگردد * ورم در مغز او مىكار بندد
علاجش آنكه از قيفال بسيار * برون آرد بسى خون او دگر بار
پس آنگه برگِ آس ترّ و گلنار * ابا او گرد كرده پوست از نار
به آب و سركه در آتش بجوشان * ازو مرهم كن و بر سرش پوشان
هامش
( 1 ) - مندل ( منديل ) : دستار و عمامه .
( 2 ) - زو درين حال : زود در اين حال .
( 3 ) - ژرف : دراز ، بلند ، مرتفع .
( 4 ) - گر : يا .
( 5 ) - افكار : آزرده ، خسته ، مجروح .
( 6 ) - زى : سوى ، طرف .