مرو را آب نار و سيب بايد * گر آب غوره ، تا زو كم گزايد « 1 »
و گر تلخى بود لختى در آن آب * نبايد خورد آن را جز بجلّاب
و گر آبى بود كز مرغزاران * برون آيد نيابى آب جز آن 3480
بدان چربش « 2 » به آيد نيك خوردن * تُرُشّىها ز معده دور كردن
و گر آبى بود كز بول و نيشاب * ببندد تا نيايد زود بشتاب « 3 »
بگو تخمِ كرسب و نيز شكّر * به هم بركوب و گهگه زان همى خور
علاجِ شپش كردن
كسى كو خويشتن با بسته دارد * شپش در جامهء او مىفزايد
علاجش آنكه جامه پاك دارد * و نه هر جامهء ناپاك دارد 3485
شپش گر بر تنش غلبه بگيرد * به سيمابش طلا كن « 4 » تا بميرد
گر از زرنيخ و ميويزه و بوره * و كندش گو طلا كن به آبِ غوره
به جامه تو بخورى كن ز كندس * گر از ترمس ، گر از قسط آر زان پس
و گرنه برگ خرزهره درو كن * به روزى دو سه لختى اند روغن « 5 » 117 ب
از آن روغن بگو در خويشتن مال * شپش زو باز گردد تا دگر سال 3490
بگرماوه درون تن پاك شستن * و جامه شسته پاكيزه نبشتن « 6 »
هامش
( 1 ) - گزاييدن : زيان رسانيدن .
( 2 ) - چربش : چربى .
( 3 ) - اين بيت و بيتى كه بعد از اين آمده با بيتهاى پيش رابطهء معنوى ندارد ، به نظر مىرسد نسخهنويس آن را اشتباها از جاى ديگر كتاب آورده است .
( 4 ) - طلا كردن : اندودن .
( 5 ) - اند روغن : اندر روغن ، نظير د رفتار بجاى « در رفتار » كه در المعجم شمس قيس آمده ، و دريز بجاى « در ريز » كه در مجمل التواريخ و القصص آمده و مانند اندرسد بجاى « اندر رسد » كه در ترجمهء تفسير طبرى آمده و خمارا بجاى « خمار را » كه در ترجمه تقويم الصحه آمده است .
( 6 ) - نبشتن ؛ بفتح اول و دوم : پيچيدن ، نسخه اصل ( نبشستن ) .