3460 به آب گرم درنِهْ تا همه خون * ز ريش نيش آيد پاك بيرون
پس آنگه سركه و گل را برو نِهْ * مگر دردش بدين دارو شود بِهْ
ب 116 هميشه آن جراحت ، گو ، همى شوى * به آب و سركه تا نايد ازو بوى
و گر پوسيده گردد پوستِ آن درد * بدارو گوشت را چاره توان كرد
كرنب « 1 » پخته و برگِ چغندر * و لختى گاو روغن هست درخور
3465 همه بر هم سِرِشته نرم كرده * و مرهم كرده به آتش گرم كرده « 2 »
به روزى زين دو سه مرهم برو نِهْ * كه او را هيچ مرهم نيست زين بِهْ
چو زين مرهم بريشش برنهادى * مگر تو زود بينى روشنايى
همه پاكش كند آن گوشتِ مرده * و آن پوسيده و آن درد خورده
پس آنگه داروى ديگرش بايد * كزو نو كشته در ريشش فزايد « 3 »
فصل در گردانيدنِ آبها و هواها
3470 كسى كز آبهاى بد بترسد * ز پازهرش همى از تو بپرسد
پياز و سير و سركه پادزهر است * به دو در ، بىشك ارْ با زهر بهرست
و گر آبى گذر باشد بكوشى * كه مى آن آب را به آتش بجوشى
و گر آبى نمك داردش ، خرنوب * درو كن تا شود خود صافى و خوب
3475 و گرنه حب آس آنجا درافكن * زمانى تا شود خوشبوى و روشن
آ 117 كزان شوراب خواهى خورد ناكام * يكى دو قطره از سركه بياشام
مضرّت زود با دارد « 4 » سْفَرجَل * ز آب شور كش خوردى ز اوّل
و گر آبى بود باز ايستاده * و زان آبش ببايد خوردى ساده
هامش
( 1 ) - كرنب : كلم .
( 2 ) - اين بيت بعد از سه بيت ديگر تكرار شده است و در نسخه اصل در اول بيت تكرار شده كلمه « مكرر » نوشته شده است و ما از آوردن بيت مكرر ، خوددارى كرديم .
( 3 ) - در اين بيت از داروى ديگر نام برده است ولى اجزاى آن را ياد نكرده است ، به نظر مىرسد يك يا چند بيت از قلم افتاده است .
( 4 ) - با دارد : بدارد ، باز دارد .