پس آنگه گو بگرماوه درون شو * زمانى نيك بنشين پس برون شو
دگر خانه به آتش گرم بايد * در آنجا نيز فرشِ نرم بايد
كه آنجا در زمانى خواب گيرد * چنان كز خوى « 1 » تنش هم آب گيرد
علاج سرما رسيده
3425 اگر بيهوش گردد كس ز سرما * علاجش كن بخوشّى و مدارا
يكى خانه به آتش گرم كن زود * بدار آنجا بخارِ آتش و دود
بخواب « 2 » از هُش « 3 » شده در بستر گرم * زمانى نيك دارش تا شود نرم
هميشه دست و پايش گو همى مال * بماليدن مگر به گرددش حال
و نيك آيد كسى با او بخفتن * و او را برهَنَه در بر گرفتن
3430 نبيد و انگزد درهم بياميز * بحلقِ « 4 » هُش شده لختى فرو ريز
ز گوشت « 5 » آبه مرو را گو غذا كن * ز ديگر چيزها گو احتما كن « 6 »
ببايد خوردن او را پس به خوردن * زمانى نيك پس گرماوه جستن
ب 115 بگرماوه درش بايد نشستن * همه تن پاك اندودن بروغن
ز دهنِ نرگس ارنه « 7 » دهنِ سوسن * و جندِ بيستر در روغن افكن
3435 از آن روغن بتن در ، گو همى مال * كزين روغن شفا يابد على الحال « 8 »
مسافر را بسى باشد كه سرما * برو غلبه كند تن را ز گرما
برو بر گرسنه گردد زيانى * بيابد آنگهى زين غم گرانى
زمانى گرسنه گردد پس آنگاه * شود بىعقل و بىآرام و بىراه
كسى بينى كه وى را اين رَسيدَسْتْ * و بىعقلى به دو اندر پديدست
هامش
( 1 ) - خوى : عرق .
( 2 ) - بخواب : بخوابان ( در معنى متعدى آمده است ) .
( 3 ) - هش شده : هوش رفته .
( 4 ) - حلق : گلو .
( 5 ) - گوشتآبه : آبگوشت .
( 6 ) - احتما كردن : پرهيز كردن .
( 7 ) - ارنه : اگرنه ، يا .
( 8 ) - على الحال : در حال ، بىدرنگ ، فورا .