تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
پس آنگه گو بگرماوه درون شو * زمانى نيك بنشين پس برون شو دگر خانه به آتش گرم بايد * در آنجا نيز فرشِ نرم بايد كه آنجا در زمانى خواب گيرد * چنان كز خوى « 1 » تنش هم آب گيرد

علاج سرما رسيده

3425 اگر بيهوش گردد كس ز سرما * علاجش كن بخوشّى و مدارا يكى خانه به آتش گرم كن زود * بدار آنجا بخارِ آتش و دود بخواب « 2 » از هُش « 3 » شده در بستر گرم * زمانى نيك دارش تا شود نرم هميشه دست و پايش گو همى مال * بماليدن مگر به گرددش حال و نيك آيد كسى با او بخفتن * و او را برهَنَه در بر گرفتن 3430 نبيد و انگزد درهم بياميز * بحلقِ « 4 » هُش شده لختى فرو ريز ز گوشت « 5 » آبه مرو را گو غذا كن * ز ديگر چيزها گو احتما كن « 6 » ببايد خوردن او را پس به خوردن * زمانى نيك پس گرماوه جستن ب 115 بگرماوه درش بايد نشستن * همه تن پاك اندودن بروغن ز دهنِ نرگس ارنه « 7 » دهنِ سوسن * و جندِ بيستر در روغن افكن 3435 از آن روغن بتن در ، گو همى مال * كزين روغن شفا يابد على الحال « 8 » مسافر را بسى باشد كه سرما * برو غلبه كند تن را ز گرما برو بر گرسنه گردد زيانى * بيابد آنگهى زين غم گرانى زمانى گرسنه گردد پس آنگاه * شود بىعقل و بىآرام و بىراه كسى بينى كه وى را اين رَسيدَسْتْ * و بىعقلى به دو اندر پديدست
هامش
( 1 ) - خوى : عرق . ( 2 ) - بخواب : بخوابان ( در معنى متعدى آمده است ) . ( 3 ) - هش شده : هوش رفته . ( 4 ) - حلق : گلو . ( 5 ) - گوشت‌آبه : آبگوشت . ( 6 ) - احتما كردن : پرهيز كردن . ( 7 ) - ارنه : اگرنه ، يا . ( 8 ) - على الحال : در حال ، بىدرنگ ، فورا .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 206 | حكيم ميسرى / برات زنجانى