تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
عَسَلْ بگداز و پس نان اندر آغار « 1 » * و زان آغشته نان لختى به كار آر 3440 پس آنگه گُو طعامِ چرب مىخور * بدين تدبير آن‌كس شَوْدْ بهتر اگر بيهوش گردد كش خورد باز * نيايد باهش و نگشايد آواز گلاب آور برويش بر همى ريز * ز مشك و غاليه گو بر هم آميز از آن بر روى و بر بينيش انداى * بجز زين ديگرش چيزى مفرماى هميشه دست و پاىِ او همى مال * بماليدن مگر بِهْ گَردَدَشْ حال 3445 بنزدش آتشى بفروز تو گرم * و دست و پاى او مىمال تو نرم بدهنِ قسط اندامش بينداى * ز داروها همه حلتيث فرماى گر آن كس خوارمايه « 2 » باهُش آيد * مرو را گوشت‌آبه نيك شايد 116 آ چو لختى گوشت « 3 » آبه خورده آمد * علاجش به تمامى كرده آمد

فى نگاهداشتنِ دست و پا از سرما و علاجِ سرما رسيده

كسى را كز سفر چاره نباشد * و دست و پاى او سرما بيابد 3450 بگو انگشتِ دست و پاى مىمال * بدهنِ زيت اندامش همه سال و گر سرما رسد بر دست و پايش * برين بر ، گو بِنِهْ تدبير و رايش گر انگشتانش از سرما سياهست * و دارو كردنش را جايگاهست ز آبِ كاه جوشيده و شلغم * به آتش پخته نيك آيدش مرهم دگر بابونه ، گرنه شيح و شمشاد * برو نِهْ تا شود از درد آزاد 3455 و گرنه تخم كتان گو بر او نِهْ * و گر پخته كرم « 4 » آرد همه بِهْ گر انگشت سيه گشته ، بدرمان * نگردد بِهْ ، ز من بپذير درمان علاجش نيش باشد نيش بايد * و انگشتانِ دستش ريش بايد چو دردش را علاجِ نيش كردى * و انگشتان دستش ريش كردى
هامش
( 1 ) - آغاريدن : خيساندن . ( 2 ) - خوارمايه : اندك : ( 3 ) - گوشت‌آبه : آبگوشت . ( 4 ) - پخته كرم كلم ، پخته شده ، در نسخهء اصل ( بخنه كرم ) .