تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
صدف گرنه بلور ار سيم بايد * كزو مر تشنه را راحت فزايد كه تشنه زو يكى اندر دهانش * نگه دارد ببرد آن غمانش دگر تخم خيار و قرع و كيغو * و تخمِ بقلِ حمقا ساز دارو 3405 و لختى سوسنش با او بهم ساى * به آبِ اسفيوش اقراص فرماى 114 ب و گرنه گو به آبِ بقلِ حمقا * ازو اقراص كن يكسان و همتا هميشه زان يكى اندر دهان دار * و زان ، تشنه نيابد نيز آزار اگر از تب نباشد هيچ آزار * علاجش نيست آسانتر ز جلّاب « 1 » و گرنه آب و سركه در دهان كن * و جمله تشنگان « 2 » دارو [ ا ] زان كن

فى تدبير سفر كردن در زمستان

سفر كردن به سرما در زمستان * بود دشوار و زشت و نيست آسان 3410 چنان بهتر كه وقتِ رفتن آيد * برفتن سير از نان خوردن آيد طعامى بايَدَشْ از سير و از گوز * چنان كز تيزيش باشد همه سوز درو بسيار كرده گاوْ روغن * ازو بسيار خوردن وقتِ رفتن دگر اسپيد باىِ پخته جويد * چنان كز پس بزورِ او بپويد ز آبِ انگبين بايد شرابش * از آن به گر خورد در وقتِ آبش 3415 به راه اندر بپوشد رويش از باد * بدين گردد تن از سرماش آزاد كه راهِ دور وى آمد بپايان * ببايد كردنش تدبير و درمان نه آتش بايدش نه نيز خفتن * بگرماوه درونش بِهْ نشستن چنان به ، كاتشى فرمايد او گرم * و گردِ آتش اندر مىرود نرم 115 آ تنش ز آتش « 3 » بِدَرْجَستْ « 4 » مىستاند * و سرما نرم‌نرم از وى نشاند 3420 پس آنگه گر شود نزديكِ آتش * روا باشد كش آنگه طبع شد خوش
هامش
( 1 ) - در دو مصراع اين بيت قافيه باهم سازگار نيست و به نظر مىرسد نسخهء نويس مصراع دوم را از بيت ديگر گرفته و در نتيجه حد اقل يك بيت از قلم افتاده است . ( 2 ) - تشنگان : در نسخه اصل ( تشنگان را ) . ( 3 ) - آتش : مجازا بمعنى گرما . ( 4 ) - بدرجت : بتدريج .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 205 | حكيم ميسرى / برات زنجانى