تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
گرش دردِ سر از گرماوه رفتن * بگيرد زو نيارد هيچ خفتن گلاب و سركه جوى و روغن ورد * ازو اندوده بايد بر سر و درد ز دهنِ قرع و از دهنِ بنفشه * به‌بينى درفكن گو ، زان هميشه

علاجِ سموم « 1 »

3385 كسى كش بآفتاب اندر بگرما * ببايد رفت تا گيردش صفرا سموم گرم اگر آيد به پيشش * نباشد ايمن او بر جانِ « 2 » خويشش ز دهنِ قرع يا از دهنِ بادام * فرو بينى كن و لختى بياشام لعابِ اسفيوشش كن چو مرهم * براندايش ازو بر صدر « 3 » و اشكم گر آبِ بقلِ حمقا گو برون كن * و دهنِ قرع گو لختى درون كن 3390 ازو بر سينه و اشكم برانداى * دگر با او سپيد [ ه ] خايه فرماى آ 114 هميشه بقل حمقا گو همى خاى * وزين كش من بگفتم گو بفرماى ز دوغ و شير و ترف و گاو روغن * بجز زينش نبايد چيز خوردن و گرنه گو پياز و دوغ مىخور * سمومِ صعب را اينست درخور

علاجِ تشنگى

كسى خواهد كه او تشنه نگردد * و تشنه گشه را تشنى « 4 » ببندد 3395 طعامش اندكى بايد چشيدن * چشيده نيز مىبايد گزيدن هميشه تشنه را از پست و شكّر * به آب اندر كن و تو زو همى خور ز شور و تلخ و شيرين گو بپرهيز * ز ماهى خوردن او را گو كه بگريز خيار و بقلِ حمقا نيز و كيفو * كدو و خربزه كشنيز دارو زبيب و ناردان ، ريباس خوردن * تواند زود او تشنى « 4 » ببردن 3400 و لختى برف را به دهان گرفتن * و بينى را بيندودن بروغن ببرد اين همه تشنى « 4 » ز مردم * و داروها ازين كش برشمردم
هامش
( 1 ) - سموم ؛ بفتح اول : باد گرم مهلك . ( 2 ) - بر جان : در نسخهء اصل ( بر جاى ) . ( 3 ) - صدر : سينه . ( 4 ) - تشنى : تشنگى ، در فرهنگها ديده نشد .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 204 | حكيم ميسرى / برات زنجانى