پس آنگه گو گل پرورده مىخور * و گرنه سركهء پخته بشكّر
طعامش ناردان بايد به مويز * و لختى خوارمايه ترّ گشنيز 113 آ
علاجِ ماندگى « 1 »
كسى كز كار صعب و دور رفتن * بماند ماندگى گيرد همه تن 3365
علاجش جز ز گرماوه ندانم * و چيزى كش ندانم خود نرانم « 2 »
بگرماوه درون بايَدْشْ روغن * كه او مالد بروغن مى همه تن
زمستان روغن و بابونه « 3 » بايد * و تابستان بنفشه نيك شايد
و گر جايى كه گرماوه نيابد * بجويد آبِ خوش به آتش ببايد
بگو تا بابِ گرم اندر نشيد * و زين روغن كه گفتم برگزيند 3370
پس آنگه دير خفتن بايد او را * پس از خُفْتَنْش خوردن بايد او را
گرش از كاهلى كمتر نگردد * و تن از ماندگى بهتر نگردد
بگرماوه شدن بايد دگر بار * كزين گرماوه هم به گرددش كار
وزان روغن كه گفتم گو همى مال * همه تن تا نكو گردانَدَشْ حال
تدبير سفر كردن بتابستان
سفر كردن به سرما سخت دشوار * بگرما در سفر گردند بيمار 3375
چنان بايد كه وقتِ رفتن آيد * كزين رَفْتَنْشْ ناچاره ببايد
نبايد كامتلا باشد بمعده * نه با تخمه نبايد باده خورده 113 ب
نه خالى از طعام و نه از شرابش * به چشم اندر نبايد نيز خوابش
غذاش آن بِهْ كه باشد از تُرُشّى * خنك جاميت بايد كش بنوشى
كه گرما بر تنش بر غلبه گيرد * و جمله اندام او گرما پذيرد 3380
يكى شربت ز آبِ پست و شكّر * مرو را هر زمانى گو همى خور
هامش
( 1 ) - ماندگى : خستگى .
( 2 ) - نرانم : در نسخهء اصل ( ندانم ) .
( 3 ) - روغن و بابونه : به نظر مىرسد ( روغن بابونه ) درست باشد .