تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
پس آنگه گو گل پرورده مىخور * و گرنه سركهء پخته بشكّر طعامش ناردان بايد به مويز * و لختى خوارمايه ترّ گشنيز 113 آ

علاجِ ماندگى « 1 »

كسى كز كار صعب و دور رفتن * بماند ماندگى گيرد همه تن 3365 علاجش جز ز گرماوه ندانم * و چيزى كش ندانم خود نرانم « 2 » بگرماوه درون بايَدْشْ روغن * كه او مالد بروغن مى همه تن زمستان روغن و بابونه « 3 » بايد * و تابستان بنفشه نيك شايد و گر جايى كه گرماوه نيابد * بجويد آبِ خوش به آتش ببايد بگو تا بابِ گرم اندر نشيد * و زين روغن كه گفتم برگزيند 3370 پس آنگه دير خفتن بايد او را * پس از خُفْتَنْش خوردن بايد او را گرش از كاهلى كمتر نگردد * و تن از ماندگى بهتر نگردد بگرماوه شدن بايد دگر بار * كزين گرماوه هم به گرددش كار وزان روغن كه گفتم گو همى مال * همه تن تا نكو گردانَدَشْ حال

تدبير سفر كردن بتابستان

سفر كردن به سرما سخت دشوار * بگرما در سفر گردند بيمار 3375 چنان بايد كه وقتِ رفتن آيد * كزين رَفْتَنْشْ ناچاره ببايد نبايد كامتلا باشد بمعده * نه با تخمه نبايد باده خورده 113 ب نه خالى از طعام و نه از شرابش * به چشم اندر نبايد نيز خوابش غذاش آن بِهْ كه باشد از تُرُشّى * خنك جاميت بايد كش بنوشى كه گرما بر تنش بر غلبه گيرد * و جمله اندام او گرما پذيرد 3380 يكى شربت ز آبِ پست و شكّر * مرو را هر زمانى گو همى خور
هامش
( 1 ) - ماندگى : خستگى . ( 2 ) - نرانم : در نسخهء اصل ( ندانم ) . ( 3 ) - روغن و بابونه : به نظر مىرسد ( روغن بابونه ) درست باشد .