3310 بشبّ كوفته گو پاى مىمال * به بىشك پاى را بِهْ گرددش حال
و گرنه آب موردِ تر ببايد * كه آبش خوى ز پاىِ كس زدايد
بوىِ تن خوش كردن
كسى خواهد كه بوىِ تَنْشْ خوشبوى * بُوَدْ ، گو ، زين كه من گويم همى جوى
كرسبِ ترّ مىبايَدْشْ خوردن * دگر اقراصِ گل بايدش كردن
كه در بابِ صفاتش « 1 » ياد كرديم * و بسيارى به دو در رنج برديم
3315 ازين اقراص گو در خويشتن مال * كزو خوشبوى گردد تن بههرحال
دگر هر روز لختى وَرسْ بايد * كز آن هر ساعتى لختى بخايد
ببردنِ بوىِ گنده
كسى خواهد كه گندِ بول نايد * و گند از باد وز غايط « 2 » كم نمايد
سليخه بايدش خوردن گر « 3 » ابهل * دگر سنبل خورد گرنه قرنفل
بديگ اندر كند او خوءِ لنجان * و هم از دارِچينى نيم چندان
3320 كزين خوشبوى گردد خوىِ مردم * بجز زين نيست كش من ياد كردم
بپرهيزانْشْ از حلتيث و حلبه * كه گندِ بول زين گيردش غلبه
ب 129 ز جرجير وز سير و نيز خايه * كه گند بول را اينست مايه
شتر غازش نبايد نه سپندان * نه ترّه خوردن بسيار با آن
پنيرِ خشك خوردن خوش كند باد « 4 » * و زين استاد آگاهى به من داد
فى علاجِ خايهء غلام و پستانِ كنيزك تا بزرگ نشود « 5 » .
3325 كسى خواهد كه پستانِ زنان را * بدارد همچنان دوشيزگان را
هامش
( 1 ) - صفاتش : در نسخه اصل ( صناتش ) .
( 2 ) - غايط : نسخهء اصل ( غلط ) .
( 3 ) - گر : يا .
( 4 ) - باد : بوى ، در فرهنگها به اين معنى ديده نشد .
( 5 ) - نشود : در نسخهء اصل ( شود ) .