بخايد از پسش زان ترّ گشنيز * نيايد زو چو گند سير و هيچ چيز
و گرنه باقلى بريان بكرده * ازو لختى بخاييده بخورده 3295
و گر نعناع و ديگر برگِ بيغن * و گرنه پودنه لختى به خوردن
و گرنه گو نمكّ سوخته جوى * كه ترّه خورده باشى خور همى زوى ب 128
دگر لختى پنير و زيت پيش آر * و زان لختى تو در آتش فرود آر
قرنفل لختكى « 1 » سوده درو كن * و گند سير را دارو ازو كن
علاجِ لعابِ دهن
كسى كو را لعاب آرد دهانش * همىآيد ميانِ مردمانش 3300
مرو را غرغره بايد زياره * مگر از ياره يابد نيز چاره
و هر روزيش لختى از طريفل * ببايد خورد در آبِ سفرجل
دگر قى افكند او بارگى دو « 2 » * نيايد خوردن او را هيچ دارو
بگو مسواك جوى و كار فرماى * پس از مسواك گو از كاسنى خاى
علاجِ گندِ بغل
كرا گندِ بغل بايدت « 3 » عادت * درين دارو بود او را سعادت 3305
ز مرداسنگِ پرورده به ماورد « 4 » * ببايد هر زمانى زو طلا كرد
دگر گلبرگ سرخ و نيز سنبل * و مرّ و شبّ و لختى از قرنفل
بسوده نرم ازو اقراص كرده * و زو در وقتِ حاجت كار برده
علاجِ خوىِ « 5 » پاى
كسى كز پاى خوى آيَدْشْ بسيار * خداوندش بود با شرم و آزار 129 آ
هامش
( 1 ) - لختكى : مقدار كم ، در نسخه اصل ( لختى ) .
( 2 ) - بارگى دو : دو بار ، دو دفعه .
( 3 ) - بايدت : به نظر مىرسد ( باشدش ) درست باشد .
( 4 ) - ماورد : ( ماء الورد ) ، گلاب .
( 5 ) - خوى : عرق .