تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
نه گرماوه نه تعب و رفتن دير * نبايد جز هميشه كو بود سير 3260 بمغزِ تخمِ بيد انجير بايد * و شير گاو با او هم بشايد بكوب اين مغز و در شيرش عجين « 1 » كن * و زو اقراص كن ، آنگه چنين كن بپز اندر تنور آن قرصها را * چو پختى زو همى خور آشكارا به وزن ده درم گوزِ بشكّر * بشير تازه اندر گو همى خور و گر « 2 » فندق و گر « 2 » حبّ صنوبر * حبِ خضرا ابا « 3 » بادام و شكّر 3265 ز خشخاش آر و حبّ سمنه آور * بسمنِ گاو هر روزى همى خور دگر گو ، زِ زرنباد آر و سققند * همى خور تا شود فربه بيك چند و گر فربه نگردد انفحه « 4 » جوى * از آنِ خرس تا فربه شود اوى به وزن دانگ سنگى زو بسنجد * بشير اندر گذارد تا ببندد چو بسته شد ببايد خوردنش پاك * سه شب بر هم نبايد داشتن باك 3270 كزين دارو نگردد زود فربه * بياموزمت زين آسانتر و بِهْ 127 ب برنج و باقلى و شير و شكّر * ازين هر روز گو پخته همى خور و گر فندق وَ بادام وَ پسته * بشكّر در بهاون نرم كوفته ازين هر بامدادى خوش همى خور * وَ شايد گر خورد در وقتِ ديگر

نزار « 5 » كردنْ فربه را

كسى خواهد كه گردد زود لاغر * بيك هفته شود زو گوشت كمتر 3275 ز لحم « 6 » و شير و حلوا دور بايد * و كار سخت را رنجور بايد تُرُش و شور بايد خوردن او را * به راه دور بايد رفتن او را
هامش
( 1 ) - عجين كردن : خمير كردن ، سرشتن . ( 2 ) - و گر : و اگر : و يا . ( 3 ) - ابا : با . ( 4 ) - انفحه : پنيرمايه . ( 5 ) - نزار : لاغر . ( 6 ) - لحم : گوشت .