نه گرماوه نه تعب و رفتن دير * نبايد جز هميشه كو بود سير 3260
بمغزِ تخمِ بيد انجير بايد * و شير گاو با او هم بشايد
بكوب اين مغز و در شيرش عجين « 1 » كن * و زو اقراص كن ، آنگه چنين كن
بپز اندر تنور آن قرصها را * چو پختى زو همى خور آشكارا
به وزن ده درم گوزِ بشكّر * بشير تازه اندر گو همى خور
و گر « 2 » فندق و گر « 2 » حبّ صنوبر * حبِ خضرا ابا « 3 » بادام و شكّر 3265
ز خشخاش آر و حبّ سمنه آور * بسمنِ گاو هر روزى همى خور
دگر گو ، زِ زرنباد آر و سققند * همى خور تا شود فربه بيك چند
و گر فربه نگردد انفحه « 4 » جوى * از آنِ خرس تا فربه شود اوى
به وزن دانگ سنگى زو بسنجد * بشير اندر گذارد تا ببندد
چو بسته شد ببايد خوردنش پاك * سه شب بر هم نبايد داشتن باك 3270
كزين دارو نگردد زود فربه * بياموزمت زين آسانتر و بِهْ 127 ب
برنج و باقلى و شير و شكّر * ازين هر روز گو پخته همى خور
و گر فندق وَ بادام وَ پسته * بشكّر در بهاون نرم كوفته
ازين هر بامدادى خوش همى خور * وَ شايد گر خورد در وقتِ ديگر
نزار « 5 » كردنْ فربه را
كسى خواهد كه گردد زود لاغر * بيك هفته شود زو گوشت كمتر 3275
ز لحم « 6 » و شير و حلوا دور بايد * و كار سخت را رنجور بايد
تُرُش و شور بايد خوردن او را * به راه دور بايد رفتن او را
هامش
( 1 ) - عجين كردن : خمير كردن ، سرشتن .
( 2 ) - و گر : و اگر : و يا .
( 3 ) - ابا : با .
( 4 ) - انفحه : پنيرمايه .
( 5 ) - نزار : لاغر .
( 6 ) - لحم : گوشت .