تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
مرو را نيك باشد رگ گشادن * و مر اسهال را هم دارو دادن طريفل بايدش نه زانك مِهتَر * از آن كهتر بگو هر روز مىخور 3280 و گرنه باديانِ خشك و زيره * سداب و نانخواه و نيز بوره بگرد « 1 » آر اين همه با برگ شمشاد * هميشه دارو آن‌كس را ازين باد « 2 »

علاجِ خمار كردن

كسى كو را خمارى زشت گيرد * و معده زو غذاها كم پذيرد علاجش نيست جز بسيار خفتن * پس از خوابش به آب اندر نشستن آ 128 گلاب و سركه جوى و روغن ورد * توِش « 3 » بنشاند و گردانَدَشْ سرد 3285 طباشير و عدس باشد مقشّر * و تخمِ هندبا با او برابر ز سمّاقِ مقشّر نيز بايد * و بىكافور و گل اين برنيايد به آب نار در ، از اين همى خور * خمارش بشكند به گرددش سر طعامش آب غوره خود بسنده « 4 » ست * كه مىخواره به آب غوره زنده‌ست

بوىِ نبيد بردن

كسى خواهد كه بوىِ مى نيايد * ز مىخواره ازين داروش بايد 3290 پس از مى خوردنش گو ، سعد مىخاى * و گرنه تو ز كشنيزش بفرماى كه از سعد و كبابه وز زرنباد * بياميزى چو خوردش خود شود باد « 5 » و گرنه گو ، گو ارشهاىِ خوش‌بوى * بخور تا بوىِ مى كمتر شود زوى

دفع كردنِ گند تره و سير

كسى خواهد كه بوى ترّه و سير * نيايد زو چنين بايَدْشْ تدبير
هامش
( 1 ) - بگرد آوردن : فراهم كردن ، باهم جمع كردن . ( 2 ) - ازين باد : از اين باشد . ( 3 ) - توش ( تبش ) ، بفتح اول و كسر ثانى : حرارت . ( 4 ) - بسنده : كافى . ( 5 ) - باد : بوى . « در فرهنگها به اين معنى نيامده است » .