تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
3245 و گرماوه بيارد « 1 » ماندگى « 2 » را * بيندوزد بتن بر زندگى را و معده زو ستاند نيز نيرو * و تن گردد لطيف و نرم و نيكو هنر گفته شُدَشْ تا عيب جويم * و لختى من ز عيب او بگويم

مضرّتِ حمّام

بگرماوه درون بسيار بودن * مخطره « 3 » باشد از بيمار بودن دلش زو گرم گردد صرعش آرد * بمعده درش صفرا دردش آرد 3250 كسى كش ريش و گر آماه « 4 » باشد * و تب را نيز زى او راه باشد بد آيَدْشْ او بگرماوه شدن سخت * نگردد گرد او الّا كه بدبخت نه تن « 5 » خالى نه بر پرّى بشايد * كه آن‌كس سوىِ گرماوه گرايد گر آيى تو ز گرماوه به بيرون * بخور چيزى كه بنشانَدَتْ از خون سكِ پرورده‌ات بايد بشكّر * بيار و زود لختى زو همى خور

فربه كردنْ تن را

3255 كسى خواهد كه گردد زود فربه * بدين تدبير كردن از همه بِهْ 127 آ هريسه بايدش در شير پخته * بخورده نيك بر بوىِ « 6 » نهفته هميشه خوردنِ او چرب و شيرين * بجز از چرب و شيرين چيز مگزين ترشيها همه وى را بد آيد * به چيز شور گو تا كم گرايد نبايد آن‌كسى را رگ گشادن * و نه اسهال را خود دارو دادن
هامش
( 1 ) - آوردن : اينجا بمعنى بيرون آوردن ، خارج كردن آمده است . ( 2 ) - ماندگى : خستگى . ( 3 ) - مخطره : ( مخاطرة ) ، خطرناك ، خود را در خطر افكندن . ( 4 ) - آماه : آماس ، ورم . ( 5 ) - تن : مجازا بمعنى « معده » بعلاقهء جزء و كل . ( 6 ) - بو : آرزو ، اشتياق ، شهوت .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 196 | حكيم ميسرى / برات زنجانى