تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
يكى گرماوهء نه گرم و نه سرد * ببايد جسْت و زود آهنگ او كرد نبايد كش برون آيد خوه از تن * نه بسيارى بگرماوه نشستن 3230 و آب گرم گو بر تن همى ريز * و زو ترىّ بجسم اندر ، بينگيز پس آنگه آبِ سردش سود دارد * كه يك ره بر تن خود برگذارد بروغن آنگهى گو تن بينداى * بشوى « 1 » و آنگهى ز آنجا برون آى هر آن‌كس كو ز صفرا برخ « 2 » دارد * دهن گويى هميشه تلخ دارد مرو را گر بگرماوه هوا « 3 » بود * چنين كش وصف كردم من ، روا بود 3235 و گر فربه كسى را با رطوبت * بگرماوه شدن باشَدْشْ رغبت چنان بِهْ كو شود در خانهء گرم « 4 » * نشيند تا شود رگهاىِ او نرم رود بسيار خوى « 5 » زو تاش بلغم * شكسته دارد و لختى شود كم پس آنگه بوره و اشنان بجويد * چنان بِهْ كو بدان سر را بشويد دقيقِ باقلى در تنش مالد * بگرماوه شدن چونين سگاله 3240 ز آبِ گرم بر تن برگمارد * ز آبِ سرد تن را دور دارد پس آنگه خويشتن را گو بروغن * ز سر تا پاى درمالش همه تن ز گرماوه شود ترىّ « 6 » ز تن كم * و كم گردد ز معده نير بلغم 126 ب و تن زو ترّ گردد خواب آرد * و چيزى كو خورد نيكش گوارد
هامش
( 1 ) - بشوى : در نسخهء اصل ( بسوى ) . ( 2 ) - برخ : نصيب ، حصه . ( 3 ) - هوا ( هوى ) : ميل ، آرزو . ( 4 ) - خانهء گرم : هواى گرمابه بر چند بخش است برحسب خانها ، اما خانهء اول فاترست و هيچ تأثير نكند ، خانهء دوم معتدل است خانه سيم سخت بغايت گرم و خشك اگر درين خانه كم مايه توقف كنند حرارت افزايد و ترطيب كند و گر درنگ بسيار كند سردى و خشكى فزايد چه رطوبت و حرارت را تحليلى بسيار افتد و بعوض مزاج سرد گردد ، تقويم الصحه چاپ بنياد ص 143 . ( 5 ) - خوى : عرق . ( 6 ) - ترى : رطوبت .