تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
تنت فربه شود وَ چشم روشن * تواند نيز دردِسر ببردن و گر قى افكنى بسيارِ بسيار * ازو لاغر شوى و زرد و بيمار برو سينه و چشمت درد گردد * و روىِ سرخت از قى زرد گردد ب 125 رگ چشمت مخطره « 1 » ست از بريدن * و خون نيز از گلويت بردويدن 3215 قى آن را بِهْ بود كش هست بلغم * لَزِجْ گشته بمعده دَرْشْ محكم بماهى بارگى « 2 » دو گو ، قى افكن * رهد از درد و از تيمارْ خوردن نخستين چيز بايد خوردن او را * برآيد آنگهى قى كردن او را كه خالىتر بود معده‌ش دشوار * بود با رنج و با سختى و آزار قىِ بسيار معده سست دارد * طعامى كو خورد هم بد گوارد 3220 بگو تا چشم وقت قى ببندد * ندارد اين ببازى ، زين نخندد چو بيرون آيد از قى گو كه رويش * به آبِ سرد بارى « 3 » دو بشويش سك پرورده گو اندر دهن گير * در آن روزَشْ نبايد خوردن از شير گرش گردن درازست گو حذر كن * ز قى پرهيز كن دارو دگر كن

تدبيرِ گرماوه

بگرماوه درون دانى شدن تو * و آنجا در همى دانى بدن « 4 » تو 3225 بياموز و بگو مر مردمان را * نصيحت را و نه سود و زيان را كسى كو لاغرست و گر نزارست * و گر او باده خورد و با خمارست چو خواهد نزدِ گرماوه بيايد * بتن در رنج و نه علّت « 5 » فزايد آ 126 و روشَنْ چشم گرد طبعِ او نرم * پى و رگهاىِ سردِ او شود گرم
هامش
( 1 ) - مخطره : ( مخاطره ) خطرناك ، بسبب رعايت وزن ، « مخاطره » را « مخطره » آورده است . ( 2 ) - بارگى دو : دو بار ، دو دفعه . ( 3 ) - بارى دو : دو بار ، دو دفعه . ( 4 ) - بدن ؛ بضم اول : بودن . ( 5 ) - علت : نسخه اصل ( غفلت ) .