تنت فربه شود وَ چشم روشن * تواند نيز دردِسر ببردن
و گر قى افكنى بسيارِ بسيار * ازو لاغر شوى و زرد و بيمار
برو سينه و چشمت درد گردد * و روىِ سرخت از قى زرد گردد
ب 125 رگ چشمت مخطره « 1 » ست از بريدن * و خون نيز از گلويت بردويدن
3215 قى آن را بِهْ بود كش هست بلغم * لَزِجْ گشته بمعده دَرْشْ محكم
بماهى بارگى « 2 » دو گو ، قى افكن * رهد از درد و از تيمارْ خوردن
نخستين چيز بايد خوردن او را * برآيد آنگهى قى كردن او را
كه خالىتر بود معدهش دشوار * بود با رنج و با سختى و آزار
قىِ بسيار معده سست دارد * طعامى كو خورد هم بد گوارد
3220 بگو تا چشم وقت قى ببندد * ندارد اين ببازى ، زين نخندد
چو بيرون آيد از قى گو كه رويش * به آبِ سرد بارى « 3 » دو بشويش
سك پرورده گو اندر دهن گير * در آن روزَشْ نبايد خوردن از شير
گرش گردن درازست گو حذر كن * ز قى پرهيز كن دارو دگر كن
تدبيرِ گرماوه
بگرماوه درون دانى شدن تو * و آنجا در همى دانى بدن « 4 » تو
3225 بياموز و بگو مر مردمان را * نصيحت را و نه سود و زيان را
كسى كو لاغرست و گر نزارست * و گر او باده خورد و با خمارست
چو خواهد نزدِ گرماوه بيايد * بتن در رنج و نه علّت « 5 » فزايد
آ 126 و روشَنْ چشم گرد طبعِ او نرم * پى و رگهاىِ سردِ او شود گرم
هامش
( 1 ) - مخطره : ( مخاطره ) خطرناك ، بسبب رعايت وزن ، « مخاطره » را « مخطره » آورده است .
( 2 ) - بارگى دو : دو بار ، دو دفعه .
( 3 ) - بارى دو : دو بار ، دو دفعه .
( 4 ) - بدن ؛ بضم اول : بودن .
( 5 ) - علت : نسخه اصل ( غفلت ) .