نداند حيلتِ « 1 » بيرون گرفتن * نيارد بر زمين از غم نشستن
بياميز انگبين و نيز كندر * و لختى نيل زانِ [ بَرْ ] برو بر
و گرنه « 2 » انگبين و اصلِ نرگس * برو نِهْ تا بيارامد به مجلس
و گرنه بيخ نى با انگبين آر * بجاىِ خار برنه زود بسيار
3180 چو پيكانى شود در استخوان در * علاجِ وى بود از سوى « 3 » ديگر
مدارا كن تو آن پيكان بجنبان * كه جنبيده شود خود آيد آسان
چو نزديكست او از سوىِ ديگر * شكافيدن بسى از دارو بهتر
بگو از سوى ديگر برزَنَشْ نيش * برون آيد همانگه چون شود ريش
منفعت و مضرّتِ رگ گشادن
كسى كز خون برو غلبه نباشد * و خون در جسمِ او كُلبه « 4 » نباشد
3185 گرو بىعلّتى از خويشتن خون * بىاندازه همىآرد به بيرون
124 ب مضرّت باشد او را در جوانى * بينگيزد بسى دردِ نهانى
زِ استسقاش بيمست و زِ لقوه * زِ فالج نيز و از سكته و رَعشه
بشوراند « 5 » همى دردِ جگر را * و ضعف آرد عروق و رهگذر را « 6 »
و معده سست گردد ، روى هم زرد * و بفشاند بگلگونْ روىِ او گرد
3190 و گر خون بر كسى بر غلبه دارد * و زود از خويشتن خون برندارد
به دو نزديك باشد دردِ برسام * تبِ گرم و حرارتها وَ اورام « 7 »
خوانيق و جذام و نيز طاعون * مفاجا مرگ و سكته باشد از خون
بثور و آفله « 8 » ، گرّ و بناور « 9 » * ز خون بسيار باشد دردِ ديگر
هامش
( 1 ) - حيلت : چاره .
( 2 ) - و گرنه : در نسخه اصل ( و اگرنه ) .
( 3 ) - سو : طرف « سوى ديگر » اينجا بمعنى « نوع ديگر » به كار رفته است .
( 4 ) - كلبه ( كلبة ) بضم اول و فتح سوم : الشدة و الضيق و القحط ( المنجد ) .
( 5 ) - شوراندن ؛ شورانيدن : انگيختن .
( 6 ) - رهگذر : مجرا ( مجرى ) .
( 7 ) - اورام : ورمها ، آماسها ، در نسخهء اصل ( آرام ) .
( 8 ) - آفله : آبله ( در فرهنگها نيامده است ) .
( 9 ) - بناور ؛ بفتح اول : دمل .