مرو را سركه بايد زود خوردن * و لختى زو ابا بينيش « 1 » كردن
3145 گر آيد از رگِ كس خونِ بسيار * كه آنكس سست گردد نيز بيمار
آ 123 و گر مصروع افتد كس پسِ خون * كه آيد از رگِ بگشاده بيرون
فرو كن در گلوىِ وى يكى پر * مگر معده برآرد چيزى از بَرْ
قى افتد نيز آبِ سرد بسيار * برو برريز تا خود شُوْدْ هشيار
دگر آوازِ دفّ و طبل بايد * مگر بآوازِ اين ، او باهُشْ آيد
و گرنه مشك در بينىّ او دَمْ * كه بوىِ مشك صرِع او ، كند كم
3150 چو صرعش كم شود او باهُش آيد * وَ پَسْ ازْ دردها بارامِش آيد
غدا را جمله آبِ گوشت فرماى * بگو جز زين بديگر چيز مگراى
تدبيرِ كردنِ حجامت
حجامت از ميانِ گوشت و پوست * برون آرد همه خونى كه در اوست
حجامت امتلا « 2 » از تن كند كم * بيارد از تنِ مردم همه غم
به نقره « 3 » بر ، حجامت دردِ سر را * نكو باشد وَ هَم دردِ جگر را
3155 برون آرد ز سردردِ نهانى * سبك گرداند از سر ، او گرانى
چو بر گردن كند مردم حجامت * ز دردِ چشم و سر يابد سلامت
و دردى گر بود بر اصلِ « 4 » دندان * بدان كان درد هم بهتر شود زان
چو بر ميان و كتفْ بر كار كردى * دل از جستن تو بىآزار كردى
ب 123 بيارد از دل و معده همه خون * و آرد امتلا از سر به بيرون
3160 بساقِ پاى بر كردن حجامت * ز رحم و كلك « 5 » او يابد سلامت
هامش
( 1 ) - ابا بينيش : با بينى + اش ، بر بينى آن شخص .
( 2 ) - امتلا : امتلاء ، فراوانى خون و اخلاط .
( 3 ) - نقره : چاهك پس گردن انسان در منتهاى موى سر ( معين ) .
( 4 ) - اصل : ريشه .
( 5 ) - كلك : در فرهنگها ديده نشده متحمل است بمعنى « كليه » باشد .