تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
و آن‌كس را كه او را تخمه باشد * و گر مخمور و گر با هيضه باشد 3125 و گر كس را بسى مى اوفتيدست * و گر بسيار استفراغ ديدست و گر بسيار شب بيدار گشتست * به راه و كاروان اندر گذشتست و گر كس را تمتّع خسته كردست * و تن را از تمتّع رنجه كردست مريشان را نبايد رگ گشادن * نه دل بر رگ گشادن برنهادن مگر ز ايشان يكى را علّت صعب « 1 » * بود با درد و با سختى و با تعب « 2 » 3130 چنان ضيق النفس گر جستنِ دل * كزين علّت نبايد بود غافل 122 ب و گرنه دردِ چشم و دردِ سكته * خوانيق و دگر دردى نهفته نيايد شان گزير از رگ گشادن * و دل بر فصدنا كردن « 3 » نهادن

( « 4 » ) *

كسى در باسليقش شد سَرِ نيش * فرو رفت و شد آن شريانِ او ريش كه خونِ سرخ بينى تاب برتاب * كه مى از باسليقش آيَدْ با شتاب 3135 بدانى كش ز شريان آيد اين خون * ببايد بست تا نايد به بيرون و صبر و علك و خونِ ساوشان نيز * ببايد زين همه جزوى ز هر چيز بكوب و اين همه بر هم برآميز * سپيده خايه لختى اندرو ريز پليتى « 5 » كن به دو درمال بسيار * فليته « 6 » بر جراحت دَرْشْ بسپار پس آنگه موىِ خرگوش آر سوده * سپيده خايه را زو آزموده 3140 برو برنه و پسْ محكم ببندش * نباشد پس ازين دارو گزندش و گر كس را ز خون صفراىِ بدكار * بشورد « 7 » تا شود مصروع كردار
هامش
( 1 ) - صعب : سخت . ( 2 ) - تعب : ماندگى ، رنجه شدن . ( 3 ) - فصد كردن : رگ زدن ، خون گرفتن . ( 4 ) - جاى عنوان سفيد ماندهء و چيزى نوشته نشده است . ( 5 ) - پليتى : فتيله‌اى . ( 6 ) - فليته : فتيله . ( 7 ) - شوريدن : شورانيدن ، به هيجان آوردن ، انگيختن .