ز شير و دوغ و ترّه احتما كن * باسهال و به قى او را دوا كن
تُرُشيها نبايد خوردن او را * تمتّع « 1 » هم نبايد كردن او را
علاج كلف و برش « 2 »
كسى كو را كلف باشد برويش * چه زرد و چه سياه آن رنگ رويش
ز تخمِ ترب و بادامِ مقشّر * دقيقِ باقلى زردِ معصفر
3115 ز تخمِ خربزه يك لخت بايد * كلف را از طلا بِهْ زين نشايد
و گرنه پلپل و بور آر باهم * كنى بر كاسه آن كاسه شود كم « * »
. . . . [ دنبالهء مطلب قبلى نيست و افتادگى دارد ]
آ 122 مر آنكس را ز دستِ چپ گشايند * كه دارد بر سپرزش علّت و بند
رگِ ودجانِ « 3 » آنكس كه جذامست * و گر ضيق النّفس در تن تمامست
و آن رگ كاندرانْ زيرِ زبانست * مر آن را گو خوانيقش نشانست
3120 و آن رگهاى پيشانى بدانست * كه دردش سوىِ نورِ چشمگانست
چهار رگ دردِ دندان را گشايند * قلاع و ريشها زو مىزدايند
رگى بميان سر هم مىگشايند * كسى كش ريشها از سر برانند
كسى كش رگ گشايى آنچنان به * كه جويد از غذاها هرچه زان كه « 4 »
( « 5 » ) *
غذا را از تُرُشيها گزيند * ز حلوا جمله او برتر نشيند
هامش
( 1 ) - تمتع : برخوردارى ، اينجا بمعنى مجامعت آمده است .
( 2 ) - برش : كلفى كه بر روى افتد كه برش خوانند ، دهخدا برش يعنى كنجده ( هداية المتعلمين ص 589 ) .
( * ) - بعد از اين بيت يك يا چند صفحه افتادگى دارد
( 3 ) - رگ و دجان ؛ الودج : عرق فى العنق ينتفخ عند الغضب . هما و دجان .
( 4 ) - كه : بكسر اول ، خرد ، كوچك .
( 5 ) - جاى عنوان سفيد مانده و چيزى نوشته نشده است .