تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
ز شير و دوغ و ترّه احتما كن * باسهال و به قى او را دوا كن تُرُشيها نبايد خوردن او را * تمتّع « 1 » هم نبايد كردن او را

علاج كلف و برش « 2 »

كسى كو را كلف باشد برويش * چه زرد و چه سياه آن رنگ رويش ز تخمِ ترب و بادامِ مقشّر * دقيقِ باقلى زردِ معصفر 3115 ز تخمِ خربزه يك لخت بايد * كلف را از طلا بِهْ زين نشايد و گرنه پلپل و بور آر باهم * كنى بر كاسه آن كاسه شود كم « * »
. . . . [ دنبالهء مطلب قبلى نيست و افتادگى دارد ]
آ 122 مر آن‌كس را ز دستِ چپ گشايند * كه دارد بر سپرزش علّت و بند رگِ ودجانِ « 3 » آن‌كس كه جذامست * و گر ضيق النّفس در تن تمامست و آن رگ كاندرانْ زيرِ زبانست * مر آن را گو خوانيقش نشانست 3120 و آن رگهاى پيشانى بدانست * كه دردش سوىِ نورِ چشمگانست چهار رگ دردِ دندان را گشايند * قلاع و ريشها زو مىزدايند رگى بميان سر هم مىگشايند * كسى كش ريشها از سر برانند كسى كش رگ گشايى آن‌چنان به * كه جويد از غذاها هرچه زان كه « 4 »

( « 5 » ) *

غذا را از تُرُشيها گزيند * ز حلوا جمله او برتر نشيند
هامش
( 1 ) - تمتع : برخوردارى ، اينجا بمعنى مجامعت آمده است . ( 2 ) - برش : كلفى كه بر روى افتد كه برش خوانند ، دهخدا برش يعنى كنجده ( هداية المتعلمين ص 589 ) . ( * ) - بعد از اين بيت يك يا چند صفحه افتادگى دارد ( 3 ) - رگ و دجان ؛ الودج : عرق فى العنق ينتفخ عند الغضب . هما و دجان . ( 4 ) - كه : بكسر اول ، خرد ، كوچك . ( 5 ) - جاى عنوان سفيد مانده و چيزى نوشته نشده است .