سه مثقالست زين خوردن بشكّر * و گر بايد بود با او برابر
دگر حبّ هليله بايد او را * مگر اين از دگر بِهْ شايد او را
هليله جوى زرد و صبر با اوى * به وزن يك درم زين هريكى جوى
3085 به وزن دانگى سقمونيا خور * ازين حب كن بگرمابه فروخور
فى علاج كردنِ شيرينج « 1 »
و شيرينج را از پاك شستن * توان بردن بيندودن بروغن
ببايد شست هر روزى به اشنان * نمك با سركه بايد نيز چندان
و گر مىزرد آب آيد از آن ريش « 2 » * حجامت سود دارد خوردنِ نيش
و گرنه رگ گشايد از پسِ گوش * ز خونش آنگهى بر درد بر دوش « 3 »
3090 گر آنكس احتمال دارو دارد * هليله خوردن او را راحت آرد
آ 121 ز راوند و عروق و پوستِ انار * ز مرداسنگ و حنّا خود به مقدار
براندايش به خلّ و روغن ورد * زمانِ « 4 » درد خوردى رَسْتى از درد
و شيرينج سرخ از روىِ نيكو * ز مستان برجهد هر روز نو نو
ز پيشانيش بايد رگ گشادن * ز رورا بر رخان بر ، راه دادن
3095 دگر صابون طلا كن بر رخانش * همى شوى و گر اندايى رُيانش « 5 »
علاجِ جره « 6 » سپيد و سياه
هامش
( 1 ) - شيرينج : سعفه و شيرينه بثرهايى بود كه بر سطح تن برآيد و غاير نباشد يعنى به گوشت اندر دور فرونشود ، ذخيره خوارزمشاهى ص 581 .
( 2 ) - گر مىزرداب آيد از آن ريش : و اگر زردآب از آن ريش مىآيد .
( 3 ) - و گرنه رگ گشادن از پس گوش . . . : رگ پس گوش بزنند و آن خون در سر مالند ، ذخيره ص 582 .
( 4 ) - زمان : نسخه اصل ( زمانى ) .
( 5 ) - ريانش ؛ به نظر مىرسد : ( روى + ان + ش ) باشد .
( 6 ) - جره در فرهنگها بمعنى مرض ديده نشد ، در بيت چهارم كه بعد از اين بيت آمده از آن بنام بهق : ياد كرده است . ؟ !