و مغزِ ساق ، لختى نيك بگداز * همه بر سِرْشْ زو مرهم همى ساز
و گرنه مومِ زرد و روغن بان * به وزن موم ، روغن نيز چندان 2990
پس آنگه علك رومى زان سياه آر * و اين دارو بخر ره تو به راه آر
ازين هريك بوزنِ موم نيمى * روا باشد نباشد هيچ بيمى
و گرنه پيهِ بطّ و مرغ بايد * و پيهِ خوك گر يا بى بشايد
و پيهِ خرس با او دهنِ سوسن * بهم بگداز و گرد آور ، به هاون 106 ب
بر او بركوب جاو شير و كندر * و مرهم ساز زو بر استخوان بر 2995
علاجِ ريش « 1 » و جراحت « 2 »
گر آيد بر كسى ريش و جراحت * بجويش داروى كارَدْشْ راحت
مَيَنْدايَشْ بدان درد ايچ « 3 » روغن * دگر صمغِ ملاطش بر پراكن
مكن دارو گرت بايد كه خونش * ببندد تا بيايد « 4 » زو برونش
منه بر ريش ديگر ، جز نبيدش * كه ديگر چيزها دارد گزندش
گر از خسته نيايد خون بسيار * و تب گيرَدْشْ و گردد حال بسيار 3000
بگو تا رگ گشايد زود خسته * برون آرد بسى زان خونِ بسته
نبايد خستگان را گوشت و حلوا * كزو باشد ورم در وقتِ گرما
چو خواهى كش نگيرد درد و آماه « 5 » * و خون مردمان سو « 6 » كم كند راه
رگو يك پاره اندر سركه آغار * رگو را هر زمان زى درد بسپار
و گر در زير دردش غور بينى « 7 » * ز غورش بر تنش بر ، جور بينى 3005
فليتى « 8 » كن بدان سوراخ در نِهْ * و گر زيتش براندايى شود بِهْ
و گر دانى كه دارد زيرِ ران ريش * پليدى ناورد بيرونش جز نيش
هامش
( 1 ) - ريش : زخم چركى است .
( 2 ) - جراحت : زخم غير چركى است .
( 3 ) - ايچ : هيچ .
( 4 ) - بيايد : به نظر مىرسد ( نيايد ) صحيح باشد .
( 5 ) - آماه : آماس .
( 6 ) - سو : جانب ، طرف ، سمت .
( 7 ) - غور : فرورفتگى .
( 8 ) - فليت : پليته ، فتيله .