2935 و لختى برف بايد نزد بيمار * نهاده نيز سيبِ نيك بسيار
به نيش آن جاىِ طاعون ريش كن نرم * بشويش هر زمانى بابكى « 1 » گرم
گل و سركه همى گهگه برو نِهْ * مگر آماه طاعون زو شود بِهْ
علاج روى و لبِ شكافيده
ب 110 كسى كو را شكافيدست « 2 » رويش * و دست و پا و لب ، دارو بجويش
شكافيده بموم اسپيد و روغن * همىانداى هر شب وقتِ خفتن
2940 و گرنه به آبِ گرم آنجا بشويش * و لختى از كتيرا نيز جويش
كتيرا گو بسا « 3 » آنكه برو نِهْ * كه وى را نيست مرهم هيچ زو بِهْ
و گر از جاىِ درد آمد همى خون * شكافيده شود هر روز بفزون
ز اسفيداج مرهم كن برو نِهْ * كه وى را نيست مرهم هيچ زو بِهْ
و گر بر دست و پايش باشد اين درد * علاجش ديگر او را خود توان كرد
2945 كه بانگور سپيد او را بمالى * ديگر از درد او هرگز ننالى
و گر خواهى ز ميويز آب و روغن * خورد اين درد را نيكست خوردن
و گرنه خوردنى مطبوخ بايد * چو افتيمون بُوَدْ خود بهتر آيد
ببايد خورد تا زين درد يكسر * برون آيد نبيند درد ديگر
دگر خايه « 4 » بيندايد بروغن * شكاف از لب بيارد خارِش از تن
2950 و گرنه پيه مرغ و مازو بايد * كتيرا لختكى با او بشايد
كزو تو بر شكافِ لب نهادى * ز داروها همه دادش بدادى
علاجِ خارشِ انگشتان در زمستان بامدادان
آ 111 كسى كانگشتگانش در زمستان * بخارد سخت وقتِ بامدادان
نمك لختى در آبِ گرم آميز * وز آن آب آنگهى بر دستِ او ريز
هامش
( 1 ) - بابكى : ( ب + آب + ك + ى ) .
( 2 ) - شكافيدن : شكافته شدن ، پاره شدن .
( 3 ) - بسا : بساى ( امر از مصدر ساييدن ) .
( 4 ) - خايه : تخممرغ .