تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
2935 و لختى برف بايد نزد بيمار * نهاده نيز سيبِ نيك بسيار به نيش آن جاىِ طاعون ريش كن نرم * بشويش هر زمانى بابكى « 1 » گرم گل و سركه همى گه‌گه برو نِهْ * مگر آماه طاعون زو شود بِهْ

علاج روى و لبِ شكافيده

ب 110 كسى كو را شكافيدست « 2 » رويش * و دست و پا و لب ، دارو بجويش شكافيده بموم اسپيد و روغن * همىانداى هر شب وقتِ خفتن 2940 و گرنه به آبِ گرم آنجا بشويش * و لختى از كتيرا نيز جويش كتيرا گو بسا « 3 » آنكه برو نِهْ * كه وى را نيست مرهم هيچ زو بِهْ و گر از جاىِ درد آمد همى خون * شكافيده شود هر روز بفزون ز اسفيداج مرهم كن برو نِهْ * كه وى را نيست مرهم هيچ زو بِهْ و گر بر دست و پايش باشد اين درد * علاجش ديگر او را خود توان كرد 2945 كه بانگور سپيد او را بمالى * ديگر از درد او هرگز ننالى و گر خواهى ز ميويز آب و روغن * خورد اين درد را نيكست خوردن و گرنه خوردنى مطبوخ بايد * چو افتيمون بُوَدْ خود بهتر آيد ببايد خورد تا زين درد يكسر * برون آيد نبيند درد ديگر دگر خايه « 4 » بيندايد بروغن * شكاف از لب بيارد خارِش از تن 2950 و گرنه پيه مرغ و مازو بايد * كتيرا لختكى با او بشايد كزو تو بر شكافِ لب نهادى * ز داروها همه دادش بدادى

علاجِ خارشِ انگشتان در زمستان بامدادان

آ 111 كسى كانگشتگانش در زمستان * بخارد سخت وقتِ بامدادان نمك لختى در آبِ گرم آميز * وز آن آب آنگهى بر دستِ او ريز
هامش
( 1 ) - بابكى : ( ب + آب + ك + ى ) . ( 2 ) - شكافيدن : شكافته شدن ، پاره شدن . ( 3 ) - بسا : بساى ( امر از مصدر ساييدن ) . ( 4 ) - خايه : تخم‌مرغ .