تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
كه به آبِ گرم انگشتانْشْ شستى * نبايد كردن اندر كار سستى بدهنِ ورد دستش گو بينداى * بيك هفته ازين دارُوْشْ فرماى 2955 دگر بيخ چغندر گو بجوشان * به آبش در ، به آتش دار ، گو ، زان بدان آب اندرون گو دست مىمال * رهد زين درد دستش تا دگر سال

علاجِ سوختن از آتش و آب و روغن

ز آتش گر كسى جانش بسوزد * كه وى را هر زمان دردى فروزد و گر روغن و گر « 1 » از آب جوشان * بجايى برچكد تا گشت سوزان بگو پارى « 2 » رگو تر كن به ماورد * به آبِ برف در ، برنِهْشْ بر درد 2960 دگر دانى ، كه رگ بايد گشادن * بدين بايد مرو را راه دادن « 3 » گرش زين خود نگردد درد كمتر * بياموزم ترا داروىِ ديگر سپيده خايه اندر روغنِ وَرْدْ * بزن درهم همىانداى بر درد و گر كمتر نگردد زين ، همان درد * علاجْ از لونِ ديگر بايَدَشْ كرد عدس بايد از آن پاك و مقشّر * ز اسپيداجْ با او هم برابر 2965 به سركه گو بدردَش بر طلى كن « 4 » * رگويى تر كن و بر وى ردا كن 111 ب و گرنه مازو گو ، به آتش بسوزان * بكوبش نرم و بابريشم ببيزان از آن بر سوخته بر ، مىپراكن * نبايد هيچ اندودن به روغن و گر اين سوخته چون ريش گردد * و دردش هر زمانى بيش گردد ز اسپيداج و موم و روغنِ وَرْدْ * و لختى نيز دارو اندرو كرد 2970 بهم بگذار و پس در هاونى ريز * سپيده خايه لختى زو بياميز بكوبش تا شود بر سانِ مرهم * برو انداى تا دردش شود كم و گر بهتر نگردد گو ز آهك * يكى مرهم سَرَشْ « 5 » بىريب و بىشك
هامش
( 1 ) - و گر : و اگر ، و يا . ( 2 ) - پارى : پاره‌اى . ( 3 ) - دادن : نسخه اصل ( بايد ) . ( 4 ) - طلى طلا : اندود . ( 5 ) - سرش : صيغهء امر از مصدر سرشتن .