و گرنه زيت و مرداسنگ بگداز * بپز به آتش ازو تو داروى ساز
پس آنگه عنزروت « 1 » و علك بايد * و خونِ ساوشان و زفت بايد
و برزد بايد از هريك برابر * بسا و پس بياميزش به دو در
گر از جاىِ جراحت سرد باشد * كزينش بر نِهى « 2 » بىدرد باشد 3030
و گر جاى جراحت گرم يا بى * و سرماى هوا زو نرم يا بى
ازين دارو بِهْ آيد كت « 3 » بگويم * جراحت را موافقتر بجويم
ز مرداسنگِ نرم و موم درهم * ببايد سود تا گردد چو مرهم
و دهنِ ورد و اسفيداج و كافور * برو كن تا جراحت زو شود دور
ازو دارو كن و بر درد برنِهْ * كه تابستان بود اين دارْوَش بِهْ 3035
و گرنه موم و زفت زيت بگداز * و لختى علك نرم آنجا درانداز
مرين را جز سيا دارو نخوانند * و هيچ از دارو زين برتر ندانند 108 آ
كزين لختى به ريشى بر نهادى * ازو بسيار بينى زود شادى
علاج ريشِ تر و گنديده
و گر ترىّ بود در ريش بسيار * ازين دارو كه من گويم بجا دار
ز روى سوخته و صبر و گلنار * قلميا نيك گر يا بى روا دار 3040
ازين هر داروى يك جزو بگزين * بكارِ ريش تو ، غافل بمنشين
ازين گهگاه بر ريشش پراكن * پس آنگه دور دار از ريش ، روغن
و گرنه عفص و صبر و مرّ و گلنّار * و لختى زردچوبه زان بگرد آر
ز هريك راست جزوى ، كم نشايد * بگو تا اين همه درهم بسايد
كزين لختى بريشش بر پراكند * هم آنگه كم شود زو ترّى و گند 3045
علاجِ گوشتِ فزوده
به ريشى گر فزوده گوشت يا بى * و خواهى آن فزوده زو بكاهى
هامش
( 1 ) - عنزروت : در نسخهء اصل ( عنزورت ) .
( 2 ) - برنهى : در نسخهء اصل ( بربهى ) .
( 3 ) - كت : كه ترا .