بگو بشكاف از زيرش به نيشش * چو خون بيرون رود بِه گشت ريشش
گر آنكس از ورم بر بيم باشد * و خواهد از ورم چون سيم باشد
3010 بگو مطبوخ افتيمون بخور زود * كه مطبوخش بخورْدْ آماه بِرُبُودْ
جراحت گر بود كس را بر اشكم * كه نه دارو بود نه نيز مرهم
گر امعاء از شكم آيد به بيرون * نداند پس كسى كان داروش چون
نبيدِ گرم بر امعاش برريز * مكن سستى درين دردش مينگيز
كه او كمتر كند ، ز امعاىِ او باد * و گردانَدْشْ زود از درد آزاد
3015 و گر هنگامِ اين باشد زمستان * بگرماوه بَرَشْ تا گردد آسان
و گر تنگست آن سوراخِ اشكم * كه بيرون اوفتيد امعاشْ بر هم
تو با جا بردن او را بد توانى * بدانجا در نگنجد رودگانى « 1 »
بگو تا زود بشكافد به نيشش * مترس از نيش اگر دانى تو ريشش
پس آنگه رودگانى باز جا كن * بر وزن « 2 » تكيهاش گو بر قفا كن
3020 بدردش بر ، تو دارو بر پراكن * مگر بسته شود آن دردِ سوزن
جراحت گر بنزديكِ پى آيد * مرو را تندرستى خود كى آمد
بزيت آن گِرد بر گِردِ جراحت * همىانداى تا آيَدْشْ راحت
ب 107 و هر روزيش پشت و مرزِ گردن * بمالش نيك بابِ گرم و روغن
روييدن گوشت جراحت
كسى كو زشت و كهنه ريش دارد * چو خواهد كش بدارو بر سر آرد
3025 ز صبر و عنزروت « 3 » و علك بايد * و خون ساوشان با او بشايد
ازين هر داروى جزوى برو كُن * بكوب و بر جراحت بر پراكن
هامش
( 1 ) - رودگانى : ( روده + ان جمع + ى نسبت ) ، رودهها .
( 2 ) - صورت صحيح مصراع شايد چنين باشد « بدوز ، آن ، تكيهاش ، گو بر قفا كن » زيرا در بيت بعد از درد سوزن سخن رفته است .
( 3 ) - عنزروت : در نسخه اصل ( عنزوت ) .