و پيش خويش در آتش بيفروز * هميشه صندل و كافور مىسوز
غذا از سركه و سماق بايد * عدس پخته به سركه نيز شايد
بخور هر روز لختى قرصِ كافور * كه او بىشك كند از تو و با دور
ز طينِ ارمنى در سركه مىخور * اگر جز زو نيابى چيزِ ديگر 2920
ز قسط و زعفران كندس و صندل * ز سكّ و مرّ وز كافور باخل
هميشه پيشِ خويش اندر همى سوز * ازين كت ياد كردم آتشافروز
خوانيق ار پديد آيد بهاران * نگر زو تو بننشينى تن آسان
چنان بهتر كه مردم رگ گشايد * پس آنگه از سوىِ مردم گر آيد 2925
ز ربّ الثّوت لختى گو بماورد « 1 » * ببايد هر زمانى غرغره كرد 110 آ
علاج درد فلغمونى « 2 »
شنيدستى نشانِ زشت طاعون * نديدستى كه كار و فعلِ او چون
گر اندامى اباتب « 3 » گيرد آماه « 4 » * سياهى جاىِ آماهش بود راه
مرو را جستن دل بود بسيار * كه بسيارى ابا زو نيست هشيار
چو بينى اين بدان كان هست طاعون * ببايد كردش آرى خون به بيرون
علاجش آبِ نار و آبِ غوره * سك « 5 » پرورده در آبِ بنفشه 2930
ز كافور و گلابش گو بينبوى « 6 » * به آب بيد رويش را همى شوى
عدس بايد به سركه نيك پخته * و دُهْنِ لوز آنجا بر سرشته
طعامى آنگهى زين بهتر آيد * تُرُشّىها همه او را بشايد
و نزد دردمند اندر هميشه * بنه كافور و ماورد و بنفشه
هامش
( 1 ) - ماورد : ماء الورد ، گلاب .
( 2 ) - فلغمونى : آماس خونى است پيشينگان همه آماسهاى گرم را فلغمونى گفتهاند ذخيرهء خوارزمشاهى ص 575 .
( 3 ) - اباتب : با تب .
( 4 ) - آماه : آماس .
( 5 ) - سك : سركه .
( 6 ) - انبوييدن : بويانيدن .