تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
و پيش خويش در آتش بيفروز * هميشه صندل و كافور مىسوز غذا از سركه و سماق بايد * عدس پخته به سركه نيز شايد بخور هر روز لختى قرصِ كافور * كه او بىشك كند از تو و با دور ز طينِ ارمنى در سركه مىخور * اگر جز زو نيابى چيزِ ديگر 2920 ز قسط و زعفران كندس و صندل * ز سكّ و مرّ وز كافور باخل هميشه پيشِ خويش اندر همى سوز * ازين كت ياد كردم آتش‌افروز خوانيق ار پديد آيد بهاران * نگر زو تو بننشينى تن آسان چنان بهتر كه مردم رگ گشايد * پس آنگه از سوىِ مردم گر آيد 2925 ز ربّ الثّوت لختى گو بماورد « 1 » * ببايد هر زمانى غرغره كرد 110 آ

علاج درد فلغمونى « 2 »

شنيدستى نشانِ زشت طاعون * نديدستى كه كار و فعلِ او چون گر اندامى اباتب « 3 » گيرد آماه « 4 » * سياهى جاىِ آماهش بود راه مرو را جستن دل بود بسيار * كه بسيارى ابا زو نيست هشيار چو بينى اين بدان كان هست طاعون * ببايد كردش آرى خون به بيرون علاجش آبِ نار و آبِ غوره * سك « 5 » پرورده در آبِ بنفشه 2930 ز كافور و گلابش گو بينبوى « 6 » * به آب بيد رويش را همى شوى عدس بايد به سركه نيك پخته * و دُهْنِ لوز آنجا بر سرشته طعامى آنگهى زين بهتر آيد * تُرُشّىها همه او را بشايد و نزد دردمند اندر هميشه * بنه كافور و ماورد و بنفشه
هامش
( 1 ) - ماورد : ماء الورد ، گلاب . ( 2 ) - فلغمونى : آماس خونى است پيشينگان همه آماسهاى گرم را فلغمونى گفته‌اند ذخيرهء خوارزمشاهى ص 575 . ( 3 ) - اباتب : با تب . ( 4 ) - آماه : آماس . ( 5 ) - سك : سركه . ( 6 ) - انبوييدن : بويانيدن .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 177 | حكيم ميسرى / برات زنجانى