و گرنه شيح و پودينه بجوشان * به آب « 1 » اندر از آن بر پشت پوشان
و گرنه گو هميشه روغنِ گرم * بجا دار و همى مالش به دو نرم 2880
و گرنه گو در آن [ مى ] مال شمشاد * كه كنجى كم شود زو بشكند باد
گرين كس را درين علّت تب « 2 » آيد * تبش آن بيشتر اندر شب آيد 105 ب
ازين دارو كه گفتم گو حذر كن * علاجش آنگهى چيزى دگر كن
ز آبِ هندبا وز آبِ لكور * بگو هر بامدادى زان همى خور
دگر گو باسليقش زود بگشاى * بدُهنِ « 3 » ورد پشتش را بينداى 2885
علاجِ دردِ پشت
كسى كز درد پشتش آورد خم * گر از صفرا بود ، گر « 4 » نه ز بلغم
گر از بلغم بود ، وى را نشانست * كه دردش نرمنرم و جاودانست
مگر كز رفتن آيد درد كمتر * شود از پشت حال درد بهتر
علاجش كن به قى ، گرنه باسهال * كش اسهال افتدش بِه گردَدَشْ حال
ز سورنجان يكى حب بايد او را * و گرنه حبّ گندا شايد او را 2890
پس آنگه پشت مىمالش بروغن * ز جندِبيستر در روغن افكن
گر از صفرا بود اين علّت و درد * ز ديگر گونه بايد حيلتش « 5 » كرد
نشانش آن بود كو را ز رفتن * فزون و كم بود درد از نشستن
بنفشه بايدش پرورده خوردن * و گرنه زان دگر اسهال كردن
و گرنه خوردنى مطبوخ لكور * ببايد خورد لختى نيز شكّر 2895
و گر رنجى رسد كس را و آزار * كه پشتش خيره گردد درد و افكار 106 آ
ز موم اسپيد با دهْنِ بنفشه * همىانداى بر پشتش هميشه
هامش
( 1 ) - به آب : در نسخهء اصل ( بذاب ) .
( 2 ) - تب : نسخه اصل ( بر ) .
( 3 ) - دهن : روغن .
( 4 ) - گر : يا .
( 5 ) - حيلت : چاره .