فى علاجِ عرق النّسا
كسى كو را سرين « 1 » تا ناخنِ پاى * هميشه درد باشد زشت بر جاى
گر از دردش همى يا بى دلالت * كه آنكس را بَوِدْ خون و حرارت
2865 بگو تا باسليق از سوىِ دَرْدَش * گشايد تا نماند درد گردش
پس آنگه گو ، رگِ عرق النّسا نيز * بزن تا خود نماند درد را چيز
و گر وى را مزاجى سرد باشد * و پاىِ وى ز سردى درد باشد
آ 105 به آبِ ترب آنكس را قى افكن * بمال آن پاىِ آنكس را بروغن
و جندِبيستر در روغنِ گرم * طلا كن تا مگر دردش شود نرم
2870 دگر ميعه و گر فَرَبِيوُنْ جوى * كه جز شافه ندارد درد داروى
ز شحم حنظل و از عرطنيثا * ز هريك لختكى بايَدْشْ همتا
هميشه شافه بايد برگرفته * چه رفته باشد و چه نيز خفته
مگر اندامِ آنكس ريش گردد * و روزى چند دردش بيش گردد
كه شافه بلغم از اشكم براند * و دردِ پاى پس چيزى نماند
2875 برو نِهْ پس ز اسپيداج مرهم * كه اين سودا چنين دارو كند كم
علاجِ كنجى « 2 » كردن
كسى كش پشت نيكو كنج گردد * كزو با دردها و رنج گردد
ز سورنجان همىبايد مرورا * كه افتيمون خورد شايد مرورا
ز جندبيستر در روغن انداز * و زان روغن به پشتش بر ، طلى ساز « 3 »
هامش
( 1 ) - سرين ؛ بضم اول : ناحيه عضلانى و نسبة برجستهء زير تهيگاه كه بوسيله عضلات سرينى عضلانى شده و نشيمنگاه را در انسان تشكيل مىدهد حد تحتانى اين قسمت از رانها بوسيلهء چين افقى سرتاسرى تحتانى مىباشد كه بنام چين سرينى موسوم است قسمت فوقانى سرين ناحيهء كفل مىباشد .
( 2 ) - كنجى : كوژپشتى .
( 3 ) - طلى ، طلا : اندود .