تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

فى علاجِ عرق النّسا

كسى كو را سرين « 1 » تا ناخنِ پاى * هميشه درد باشد زشت بر جاى گر از دردش همى يا بى دلالت * كه آن‌كس را بَوِدْ خون و حرارت 2865 بگو تا باسليق از سوىِ دَرْدَش * گشايد تا نماند درد گردش پس آنگه گو ، رگِ عرق النّسا نيز * بزن تا خود نماند درد را چيز و گر وى را مزاجى سرد باشد * و پاىِ وى ز سردى درد باشد آ 105 به آبِ ترب آن‌كس را قى افكن * بمال آن پاىِ آن‌كس را بروغن و جندِبيستر در روغنِ گرم * طلا كن تا مگر دردش شود نرم 2870 دگر ميعه و گر فَرَبِيوُنْ جوى * كه جز شافه ندارد درد داروى ز شحم حنظل و از عرطنيثا * ز هريك لختكى بايَدْشْ همتا هميشه شافه بايد برگرفته * چه رفته باشد و چه نيز خفته مگر اندامِ آن‌كس ريش گردد * و روزى چند دردش بيش گردد كه شافه بلغم از اشكم براند * و دردِ پاى پس چيزى نماند 2875 برو نِهْ پس ز اسپيداج مرهم * كه اين سودا چنين دارو كند كم

علاجِ كنجى « 2 » كردن

كسى كش پشت نيكو كنج گردد * كزو با دردها و رنج گردد ز سورنجان همىبايد مرورا * كه افتيمون خورد شايد مرورا ز جندبيستر در روغن انداز * و زان روغن به پشتش بر ، طلى ساز « 3 »
هامش
( 1 ) - سرين ؛ بضم اول : ناحيه عضلانى و نسبة برجستهء زير تهيگاه كه بوسيله عضلات سرينى عضلانى شده و نشيمنگاه را در انسان تشكيل مىدهد حد تحتانى اين قسمت از رانها بوسيلهء چين افقى سرتاسرى تحتانى مىباشد كه بنام چين سرينى موسوم است قسمت فوقانى سرين ناحيهء كفل مىباشد . ( 2 ) - كنجى : كوژپشتى . ( 3 ) - طلى ، طلا : اندود .