ب 103 كه بهتر گشت دردبند و ، آماه * بماند لختكى ، زين داروش خواه
ضماد
ز خرزهره و مقل و تخمِ كتّان * اشق و حلبه بايد نيز چندان
ضمادى به نبيد اندر بر او نِهْ * كزين دارو شود آماه او بِهْ
2830 به سيرى آب سردش نيست خوردن * نبايد خود تمتّع نيز كردن
مرو را نيز گرماوه « 1 » بد آيد * بگرمابه درون رفتن نبايد
به دردِ ساق پاى و دردِ زانو * بياموزم ترا من نيز دارو
ز تربد يك درم تا نيم بگزين * دو دانگ از شحم حنظل دو ، ز صوغين
و جندِبيستر دو دانگ بايد * بىافتيمون ازين دارو نشايد
2835 ز افتيمون و غاريقون ز هريك * بوزنِ يك درم نيمى به بىشك
بكوب و به آب در آتش حب آميز * بخور گو هرچه بايد پس بپرهيز
بوزنِ سه درم تو زين خورى تام * و گر افزون خورد گيرَدْشْ بر سام
به هر دردى كه اندر دست و در پاى * پديد آيَدْشْ و گر « 2 » اندر دگر جاى
چه از صفرا چه از سودا و بلغم * چه از بادِ به دو ، چه از غلبهء دم
2840 برون آرد درستت گردد اندام * بثور و ريشهاىِ باد دژنام « 3 »
آ 104 بياميزش به معجونِ مفاصل * نبايد بودن اندر كار غافل
صفتِ معجونِ مفاصل
هليله بايَدَتْ غايت از آن زرد * به وزن ده درم زان سوده چون گرد
هليله كابلى بايَدْتْ ديگر * ز وزن پنج درم زان سو بمگذر
هامش
( 1 ) - گرماوه : گرمابه .
( 2 ) - گر : يا .
( 3 ) - دژنام : زشتنام . باد دشنام : سرخيى است منكر كه بر روى و اطراف پديد آيد همچون لون ابتداى جذام و در زمستان بسيار افتد بسبب آنكه بخارد موى اندر زير پوست محتقن شود و باشد كه ريش گردد ( ذخيرهء خوارزمشاهى ص 621 ) .