تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
بتلخِ « 1 » گاو بايد سِرْشْ « 2 » كردن * و حب كردن بسايه خشك كردن از آن آتش بفرجش دود كن زود * برون آيد مشيمه زود چون دود « 3 » و گر خون آيَدَشَ از فرجْ بسيار * به آبِ گوشت مروى را قوى دار ز قرص كهربا بايدش خوردن * پس آنگه شافهء بايد گرفتن و گر شافه كند از برگ گلنار * ز عفص و شبّ و سرمه گو روا دار 2670

فى تدبيرِ پروريدن كودكِ طفل

اگر طفلى سخن مىدير گويد * و گر دندانهايش دير رويد بگو تا انگبين زير زبانش * بمالد هم زبان و هم دهانش و گرنه گو بملحِ اندرانى * بمالش گر بدان شبّ يمانى آ 98 و گر دندانِ طفلى دير رويد * درين استاد ما بسيار گويد و ليكن پيهِ مرغ ار ، مسك « 4 » بايد * درو مالَدْشْ تا دندان برآيد 2675 كش اندودى به دو در حال سعتر * برآيد زود دردش نيز كمتر و گر ويرا شكم گه‌گه برآيد * غداش « 5 » اندر شكم ديرى نمايد كمون و ورد و آب سركه آور * بياميز و طلا كن بر شكم بر و صمغ و گل بشير اندر گدازان * بده آن طفل را هر ساعتى زان و گر وى را شكم مىبسته باشد * كزو مىدردمند و خسته باشد 2680 ز بولِ موش وَزْ ناطِف « 6 » وَ بوره * بياميز و بكن زان چند شافه بگاهِ حاجتش زان شافه بردار * گشاده گردد و نيكو شود كار

برگزيدنِ دايه

و گر تو طفل را دايه گزينى * چنان بايد كه يك چندش ببينى
هامش
( 1 ) - تلخ گاو : زهرهء گاو . ( 2 ) - سرش كردن : سرشتن ، عجين كردن ، خمير كردن . ( 3 ) - چون دود : يعنى بسرعت . ( 4 ) - مسك : مشك . ( 5 ) - غدا : غذا . ( 6 ) - ناطف ( بكسر سوم ) : نوعى حلوا ، شكرينه .