بتلخِ « 1 » گاو بايد سِرْشْ « 2 » كردن * و حب كردن بسايه خشك كردن
از آن آتش بفرجش دود كن زود * برون آيد مشيمه زود چون دود « 3 »
و گر خون آيَدَشَ از فرجْ بسيار * به آبِ گوشت مروى را قوى دار
ز قرص كهربا بايدش خوردن * پس آنگه شافهء بايد گرفتن
و گر شافه كند از برگ گلنار * ز عفص و شبّ و سرمه گو روا دار 2670
فى تدبيرِ پروريدن كودكِ طفل
اگر طفلى سخن مىدير گويد * و گر دندانهايش دير رويد
بگو تا انگبين زير زبانش * بمالد هم زبان و هم دهانش
و گرنه گو بملحِ اندرانى * بمالش گر بدان شبّ يمانى آ 98
و گر دندانِ طفلى دير رويد * درين استاد ما بسيار گويد
و ليكن پيهِ مرغ ار ، مسك « 4 » بايد * درو مالَدْشْ تا دندان برآيد 2675
كش اندودى به دو در حال سعتر * برآيد زود دردش نيز كمتر
و گر ويرا شكم گهگه برآيد * غداش « 5 » اندر شكم ديرى نمايد
كمون و ورد و آب سركه آور * بياميز و طلا كن بر شكم بر
و صمغ و گل بشير اندر گدازان * بده آن طفل را هر ساعتى زان
و گر وى را شكم مىبسته باشد * كزو مىدردمند و خسته باشد 2680
ز بولِ موش وَزْ ناطِف « 6 » وَ بوره * بياميز و بكن زان چند شافه
بگاهِ حاجتش زان شافه بردار * گشاده گردد و نيكو شود كار
برگزيدنِ دايه
و گر تو طفل را دايه گزينى * چنان بايد كه يك چندش ببينى
هامش
( 1 ) - تلخ گاو : زهرهء گاو .
( 2 ) - سرش كردن : سرشتن ، عجين كردن ، خمير كردن .
( 3 ) - چون دود : يعنى بسرعت .
( 4 ) - مسك : مشك .
( 5 ) - غدا : غذا .
( 6 ) - ناطف ( بكسر سوم ) : نوعى حلوا ، شكرينه .