تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

علاجِ زنى كش رحم از تن بيرون آمده باشد

زنى كش رحم بيرون آيد از تن * بدين آب اندرون بايد نشستن نمام و پودنه بابونه شمشاد * به آب اندر بجوشى بشكند باد بدُهْنِ ورد گو ، رحمش بينداى * طلا « 1 » بر رحم قاقاياش فرماى 2615 به يك هفته چنين او را دوا كن * از آن كت من بگويم تو طلا كن كزين دارو نيابد او قرارش * تو برنِهْ آبگينى « 2 » بر زهارش آ 96 كه اين علّت به مقعد اوفتيدست « 3 » * ز مقعد مرو را آفت رسيدست بدين دارو تو رحم وى دوا كن * از آنكش من بگويم تو طلا كن چنان كين رحم را دارو كنى نيز * تو مقعد را دوا كن هم بدان چيز 2620 و گرنه برگ موردش كن بر آتش * به آب اندر بجوشش تا شود خوش مر آن‌كس را به آب اندر نشانش * پس آنگه دارو آنجا بر فشانش ز كحل و شبّ و از افيون و گلنار * زِ گلبرگ و زِ گزمازك بجادار و مقعد چرب كن از روغنِ ورد * و برنِهْ آنگهى اين دارو بر درد دگر افيون بساى بسركهء خام * وزين انداى گو هر شب بر اندام 2625 و گرنه گو ز اسپيداج مرهم * برو نه تا مگر دردش شود كم

علاجِ دردِ رجا

زنى نه مرد با او هيچ خفته * جز آبستن شكم بالا گرفته كسى كو را ببيند ناوَرَدْ شك * كه وى را به شكم در ، هست كودك مرو را زشت گردد روى نيكو * شود بد طبع و بد آيين و بدخو
هامش
( 1 ) - طلا ، طلى : اندودن . ( 2 ) - آبگين : شيشهء حجامت ، شاخ حجامت و آلتى كه بدان حجامت كنند . نسخهء اصل ( انگبينى ) . ( 3 ) - اوفتيدن : افتادن .