علاجِ زنى كش رحم از تن بيرون آمده باشد
زنى كش رحم بيرون آيد از تن * بدين آب اندرون بايد نشستن
نمام و پودنه بابونه شمشاد * به آب اندر بجوشى بشكند باد
بدُهْنِ ورد گو ، رحمش بينداى * طلا « 1 » بر رحم قاقاياش فرماى
2615 به يك هفته چنين او را دوا كن * از آن كت من بگويم تو طلا كن
كزين دارو نيابد او قرارش * تو برنِهْ آبگينى « 2 » بر زهارش
آ 96 كه اين علّت به مقعد اوفتيدست « 3 » * ز مقعد مرو را آفت رسيدست
بدين دارو تو رحم وى دوا كن * از آنكش من بگويم تو طلا كن
چنان كين رحم را دارو كنى نيز * تو مقعد را دوا كن هم بدان چيز
2620 و گرنه برگ موردش كن بر آتش * به آب اندر بجوشش تا شود خوش
مر آنكس را به آب اندر نشانش * پس آنگه دارو آنجا بر فشانش
ز كحل و شبّ و از افيون و گلنار * زِ گلبرگ و زِ گزمازك بجادار
و مقعد چرب كن از روغنِ ورد * و برنِهْ آنگهى اين دارو بر درد
دگر افيون بساى بسركهء خام * وزين انداى گو هر شب بر اندام
2625 و گرنه گو ز اسپيداج مرهم * برو نه تا مگر دردش شود كم
علاجِ دردِ رجا
زنى نه مرد با او هيچ خفته * جز آبستن شكم بالا گرفته
كسى كو را ببيند ناوَرَدْ شك * كه وى را به شكم در ، هست كودك
مرو را زشت گردد روى نيكو * شود بد طبع و بد آيين و بدخو
هامش
( 1 ) - طلا ، طلى : اندودن .
( 2 ) - آبگين : شيشهء حجامت ، شاخ حجامت و آلتى كه بدان حجامت كنند .
نسخهء اصل ( انگبينى ) .
( 3 ) - اوفتيدن : افتادن .