تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
و حيضش چون زنى كابست « 1 » گردد * در آن آبستنى حيضش ببندد بسان دردمندى زار باشد * مگر يك سال ازين كردار باشد 2630 پس آنگه گوشت لختى زو برآيد * نه اعضا هيچ نه صورت نمايد 96 ب و گرنه باد بسيار و رطوبت * برون آرش ازو آيدش راحت رجا خوانند اين را زانك آن زن * همى گويد كه خود آبستنم من زنى بينى كش اين علّت رسيدست * و بىشك اين نشان از وى پديدست به قرص مُر ، تو ، آن زن را دوا كن * بگو ز آبِ نخود آنگه غدا كن 2635 ز برگ بيغن و پودينهء تر * چو شافه برگرد « 2 » زو گشت بهتر و گرنه حب گندا خوردنى دو * بفرمايد كه زين بِهْ نيست دارو دگر وى را ز بيد انجير روغن * به آب زيره نيك آيَدْشْ خوردن دوا كركم و تَرياك چهارا « 3 » * وَ ياره بركند دردِ رجا را و گر بهتر نگردد شحم حنظل * بگو شافه كند از بزرِ خردل 2640

فى تدبير آبستنى و نگاهداشتن كودك اندر شكم

زنى كابِسْتْ گردد گو بحيلت * بپرهيز از غذاهاىِ بقوّت نخود نه ، لوبيا و نه سپندان * كبر نه ، ترمس و نه چيز سوزان سداب و پودنه خوردن نبايد * وزين هيچ چيز آن‌كس را نشايد تمتّع كم كند بِهْ شايد او را * و كودك نيز بِهْ افزايد او را 2645 غداى نيك و شايسته ببايد * كه معده زو بسى قوّت فزايد 97 آ ز قرصِ عود گو گه‌گاه مىخور * نبايد خورد دارو هيچ ديگر ز علك رومى و زان علك ديگر * بگو مىخا [ ى ] و گرنه لوز مىخور و گر بيمار گردد داروىِ تيز * نبايد دادن ، او را گو بپرهيز
هامش
( 1 ) - كابست : كه آبستن . ( 2 ) - برگرد : برگيرد . ( 3 ) - ترياك چهار : ترياق اربعه .