باسهالِ لطيف و رگ گشادن * علاجش كن ، بترس از دارو دادن
2650 بگو تا زيربا ، جويد غدا را * ز ديگر چيز جويد احتما را
علاج زنى كه بد تواند زاييدن
زنى گر زادنش دشوار باشد * ز درد سخت او بيمار باشد
بفرمايش نشستن به آب زن در * و گر يا رد « 1 » بگرماوه « 2 » شدن در
بروغن پشت و اشكم را بمالد * مرين را روغن خيرى بِهْ آيد
طعام اسپيد با حلوا بشكّر * بدُهنِ لوز باشد نيز بهتر
2655 و گر بهتر نگردد آبِ خرما * و آبِ حلبه با او هست زيبا
بجوشانيده اندر دُهْنِ « 3 » بادام * به هر ساعت بگو زو مىبياشام
و گرنه آبِ بيغن بايَدَشْ خورد * و لختى روغنِ گوز « 4 » اندر آن كرد
دگر اقراص مر در آبِ ابهل * به دو ده لختكى « 5 » بىعود و سنبل
ب 97 دگر حلتيث و جا و شير و برزد * توان خوردن ز هر چيزى بِهْ ارزد
2560 ازين هر داروى گو ده درمسنگ * بخور تا زود گردد كار چون چنگ
دگر از غاليه گو نيم مثقال * بخور تا بىگمان بِهْ گردَدَشْ حال
به آبِ گوشت آنكس را قوى دار * غذاهاىِ دگر گو پاك بگذار
و گر ماند برحم اندر ، مشيمه * و گرنه كودكى در رحم مرده
عطاس « 6 » افكن تو او را مرز كندش * چنان كن كش بسوزانى بسركش « 7 »
2665 و گرنه ، جا و شير و مرّ و گوگرد * و لختى پيرزد با او بكن خرد
هامش
( 1 ) - يارستن : توانستن .
( 2 ) - گرماوه : گرمابه .
( 3 ) - دهن : روغن .
( 4 ) - گوز : گردو .
( 5 ) - لختك : ( لخت + ك ) . مقدارى كم .
( 6 ) - عطاس ؛ بضم اول : عطسه ، و عطسه دادن ، عارضهاى كه عطسه آرد .
( 7 ) - بسركش : ( ب + سركه + ش ) با سركه آن را بسوزانى ، نسخهء اصل ( كندس - بسركس ) .