تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
باسهالِ لطيف و رگ گشادن * علاجش كن ، بترس از دارو دادن 2650 بگو تا زيربا ، جويد غدا را * ز ديگر چيز جويد احتما را

علاج زنى كه بد تواند زاييدن

زنى گر زادنش دشوار باشد * ز درد سخت او بيمار باشد بفرمايش نشستن به آب زن در * و گر يا رد « 1 » بگرماوه « 2 » شدن در بروغن پشت و اشكم را بمالد * مرين را روغن خيرى بِهْ آيد طعام اسپيد با حلوا بشكّر * بدُهنِ لوز باشد نيز بهتر 2655 و گر بهتر نگردد آبِ خرما * و آبِ حلبه با او هست زيبا بجوشانيده اندر دُهْنِ « 3 » بادام * به هر ساعت بگو زو مىبياشام و گرنه آبِ بيغن بايَدَشْ خورد * و لختى روغنِ گوز « 4 » اندر آن كرد دگر اقراص مر در آبِ ابهل * به دو ده لختكى « 5 » بىعود و سنبل ب 97 دگر حلتيث و جا و شير و برزد * توان خوردن ز هر چيزى بِهْ ارزد 2560 ازين هر داروى گو ده درمسنگ * بخور تا زود گردد كار چون چنگ دگر از غاليه گو نيم مثقال * بخور تا بىگمان بِهْ گردَدَشْ حال به آبِ گوشت آن‌كس را قوى دار * غذاهاىِ دگر گو پاك بگذار و گر ماند برحم اندر ، مشيمه * و گرنه كودكى در رحم مرده عطاس « 6 » افكن تو او را مرز كندش * چنان كن كش بسوزانى بسركش « 7 » 2665 و گرنه ، جا و شير و مرّ و گوگرد * و لختى پيرزد با او بكن خرد
هامش
( 1 ) - يارستن : توانستن . ( 2 ) - گرماوه : گرمابه . ( 3 ) - دهن : روغن . ( 4 ) - گوز : گردو . ( 5 ) - لختك : ( لخت + ك ) . مقدارى كم . ( 6 ) - عطاس ؛ بضم اول : عطسه ، و عطسه دادن ، عارضه‌اى كه عطسه آرد . ( 7 ) - بسركش : ( ب + سركه + ش ) با سركه آن را بسوزانى ، نسخهء اصل ( كندس - بسركس ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 162 | حكيم ميسرى / برات زنجانى