تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
علاجِ اختناق رحم مردم « 1 » * بجز زين نيست كان را وصف كردم 2595 دو پايش گو بمال و پس ببندش * چنان محكم كزو باشد گزندش پس آنگه محجمى « 2 » بايد از آن مِهْ * بگويش بيش از آن بر رحم او نه « 3 » و گر كاحم « 4 » بود آن زن و بويش * نباشد حيلتى ديگر بجويش كسى انگشت بايد چرب دارد * بفرجش بركند رحمش بخارد به‌بينى دردمد ، بس كندس تيز * بگو از بويهاى خوش بپرهيز 2600 بجز از غاليه بر فرجِ بيمار * يكى شافه كنى بِهْ گَردَدَشْ كار ببويانش بجندِبيستَر زود * و گندِ سوخته گر بوى ، گر « 5 » ، دود هميشه فرج او را روغن ورد * همىانداى تا به گرددش درد 95 ب ز گندِ « 6 » سوخته وز گندِ گوگرد * علاج رحم زن آسان توان كرد مگر صرعش بگردد باهُشْ آيد * دلش از درد و غم بارامش آمد 2605 گر او را احتباسِ حيضْ بينى * نبايد كاندرين علّت نشينى باقراص مُرَشْ اسهال فرماى * حجامت بايَدَشْ آنگاه بر پاى و گر از مرد اين زن دور باشد * به درد رحم او معذور باشد مرو را دردَهاى رحم خيزد * كه خواهد كو ز جان بيرون گريزد علاجش اين‌چنين بايد بكردن * و گر « 7 » شهوت بداروها ببردن 2610 و گر غفلت رود در كار اين زن * بماند زود زن بيمار و بىتن
هامش
( 1 ) - مردم : انسان ، آدمى . ( 2 ) - محجم : شيشهء حجامت ، شاخ حجامت . ( 3 ) - ( و بر زهارش كبه حجامان نهد به آتش هدايه ص 542 ) . ( 4 ) - كاحم : ؟ . ( 5 ) - گر : يا . نسخهء اصل ( كز دود ) . ( 6 ) - گند سوخته : در هداية المتعلمين چنين آمده : و به‌بينى وى پشم سوخته دارند با پيرزد به سركا گداخته يا گوگرد تا گند گوگرد به‌بينى وى رود يا خزميان يا قطران و برگ وزن خشك و سير يا چيز ديگر كه گنده بود و تيز ص 542 . ( 7 ) - و گر : و يا .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 159 | حكيم ميسرى / برات زنجانى