نباشد اندرو گند و عفونت * و نايد نيز زو آبِ رطوبت
ز خونِ ساوشان و صبر بايد * و علك و عنزورتِ نيك شايد
از آن بر فرج گيرد بارگى « 1 » دو * نبايد رحم را زين بيش دارو
و گر آن زردآب از اصل و نهان * برون آيد علاجش هست آسان
2580 ازين بر رحم او بر ، حقنه فرماى * سرونش را بدُهْنِ ورد بنداى
پس آنگه گو بخور مطبوخ لكور * كش اسهال آيد او خود گشت بهتر
نشستن بايد او را به آب زن « 2 » در * ز آبش ريختن بر خويشتن بر
ز آبى كندرو جوشيده شمشاد * و پودينه و زان گلبرگ آزاد
گر از خون باشد او را درد و علّت * بگو تا خون برون آرد بحيلت « 3 »
2585 پس آنگه مرهَمْ اسپيداج بايد * بجز زان مرهمى ديگر نشايد
زنى كش در رحم دردِ نهانى باشد
زنى كش رحم را دردِ نهانى * پديد آيد كزو يابد گرانى
پس آنگه بىهش و مصروع گردد * نپويد ، نه سخن گويد ، نه خندد
آ 95 نه نيز از هم گشايد چشمكانش * سخن را نيز نگشايد زبانش
بسان مردهء چون زار گردد * و گر خوانيش نه بيدار گردد
2590 ميانِ صرع و اين علّت نشانست * برو بر ، چند برهان و بيانست
گرش رنگِ رخان زردى ندارد * و آب از ديدگانش مىنبارد
نيايد از دهن بيرون لعابش * نه از بينى گشايد نيز آبش
بدانك اين اختناق رحمْ خوانند * علاجِ رحم چند گونه بدانند
و گر صرعيست رويش زرد باشد * بدان اين صرع نه زان درد باشد
هامش
( 1 ) - بارگى دو : دوبارگى ، دو بار ، دو دفعه .
( 2 ) - آبزن : ظرفى چوبين يا فلزى يا سفالين باندازهء قامت آدمى با سرپوش سوراخ دار كه بيمار را در آن مىنشانند و سر از سوراخ بيرون كنند .
( 3 ) - حيلت : چاره .