تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
ز قرصِ مرّ به آبِ ابهل اندر * يكى مثقال گو هر روز مىخور

فى علاجِ زنى كه حيضش بسيار مىآيد

زنى گر مىرود زو حيض بسيار * گر آن زن [ را كند ] مىزود بيمار 2540 نبايد ضعف بسيارش بتن در * نبايد بست خون بر خويشتن بر اگر گردد از آن با علّت و درد * و يا رنگِ رخان وى شود زرد رگش از باسليقش زود بگشاى * نشستن بابِ سرد انْدَرْشْ فرماى بُنِ پستان ببايد بست محكم * به سينه برنِهَشْ بىنيش محجم « 1 » غذا را نار و ريواس و سفرجل * نبايد خورد ويرا سير و خردل 2545 و گر آن خون حيضش هست باريك * نباشد او سياه و زشت و تاريك مفرماى آن‌كسى را رگ گشادن * بجز زان ، محجمى بر دل نهادن ب 93 مرو را گو كه پالوده به شكّر * هميشه گر توانى خورد مىخور ز هرگونه كه خونِ حيض يا بى * نگر كز كهربا تو برنتابى ز قاقايا و شبّ و عفص و گلنار * و لختى كندرو با او تو بگذار 2550 بگو زان شافه كن بر فرج برگير * بگو كم خور ز سير و خردل و شير و گر بهتر نگردد حقنه جويش * بحقنه رحم پاكيزه بشويش

علاج زنى كه فرجش درد باشد

زنى بينى كه فرجش درد باشد * درون فرج ريشى كرد باشد ز مغزِ ساقِ گاو و دُهْنِ سوسن * و نيز از نرگسِ خوشبوى و روغن و پيهِ بطّ و مومِ زرد بايد * و زوفا لختكى با او بشايد 2555 بياميز و بگو بر فرج بسپار * و هر شب شافهء در فرج مىدار گر او را تب رسد زين علّت و درد * ز روغن‌ها مگر جز روغن ورد و گرنه گو ز اسفيداج مرهم * بياميز و به دو بردار محكم
هامش
( 1 ) - محجم ؛ بكسر اول و فتح سوم : شيشهء حجامت ، شاخ حجامت .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 156 | حكيم ميسرى / برات زنجانى