تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
و آن زن را هميشه خواب دارد * و پيشانيش گويى تاب « 1 » دارد كه حيضش باز گيرد تو يقين كرد * كه زن آبستن است و كودك آورد 92 ب و گر دردَشْ نگيرد هيچ بىشك * بدان كاندر شَكَمَشْ نيست كودك 2520 نشان كودك اندر بطنِ ماده * كه نر است آن يقين يا هست ماده كسى خواهد كه بشناسد كه كودك * به رحم اندر ، نَر است ارْ ماده بىشك زنى بينى كه رويش آبدارست * كلف بر روىِ او بَرْ ، خوار « 2 » خوار است سرِ پستانش گر سرخى نمايد * ز سوىِ راست شيرش كم فزايد و گر بينى دميده راست پستان * و پستانِ چپش آورده نقصان 2525 سبك طبع آن زن و تيزى و فكرت * و روز از كاهلى و خواب و غفلت گر آيد گر رود گر خفت گر خاست * گرايد او هميشه بر سوىِ راست بدانك اين كودك او را جز پسر نيست * و مادر را ز كودك خود خبر نيست و گر دارد كلف بر روى بسيار * و رنگِ روى او چون رنگِ بيمار و پستانِ چپش باشد دميده * سياهى زى سرِ پستان رسيده 2530 گرانى طبع باشد گر نه شهوت * ز خواب و كاهلى او سست قوّت نشان باشد كه آن آبسته « 3 » مادر * نزايد گر بزايد جز به دختر

علاج زنى كه حيضش بسته باشد

زنى كش حيض گه‌گه بسته باشد * و او چون دردمندى خسته باشد 93 آ مرو را گو حجامت كن ز پايش * و گرنه گو رگِ صافن گشايش و گرنه يك قدح از آبِ بيغن * ابا او لختكى از گوز روغن 2535 به دو ده تا مگر آيد گشاده * شود آن جايگاهِ حيض ساده « 4 » گرش بايد گشاده حيض بسته * كه گردد زود زن زين درد رَسْته
هامش
( 1 ) - تاب : افروختگى . ( 2 ) - خوار خوار : حقير ، كم . ( 3 ) - آبسته : آبستن . ( 4 ) - ساده : صاف ، هموار .