و آن زن را هميشه خواب دارد * و پيشانيش گويى تاب « 1 » دارد
كه حيضش باز گيرد تو يقين كرد * كه زن آبستن است و كودك آورد 92 ب
و گر دردَشْ نگيرد هيچ بىشك * بدان كاندر شَكَمَشْ نيست كودك 2520
نشان كودك اندر بطنِ ماده * كه نر است آن يقين يا هست ماده
كسى خواهد كه بشناسد كه كودك * به رحم اندر ، نَر است ارْ ماده بىشك
زنى بينى كه رويش آبدارست * كلف بر روىِ او بَرْ ، خوار « 2 » خوار است
سرِ پستانش گر سرخى نمايد * ز سوىِ راست شيرش كم فزايد
و گر بينى دميده راست پستان * و پستانِ چپش آورده نقصان 2525
سبك طبع آن زن و تيزى و فكرت * و روز از كاهلى و خواب و غفلت
گر آيد گر رود گر خفت گر خاست * گرايد او هميشه بر سوىِ راست
بدانك اين كودك او را جز پسر نيست * و مادر را ز كودك خود خبر نيست
و گر دارد كلف بر روى بسيار * و رنگِ روى او چون رنگِ بيمار
و پستانِ چپش باشد دميده * سياهى زى سرِ پستان رسيده 2530
گرانى طبع باشد گر نه شهوت * ز خواب و كاهلى او سست قوّت
نشان باشد كه آن آبسته « 3 » مادر * نزايد گر بزايد جز به دختر
علاج زنى كه حيضش بسته باشد
زنى كش حيض گهگه بسته باشد * و او چون دردمندى خسته باشد 93 آ
مرو را گو حجامت كن ز پايش * و گرنه گو رگِ صافن گشايش
و گرنه يك قدح از آبِ بيغن * ابا او لختكى از گوز روغن 2535
به دو ده تا مگر آيد گشاده * شود آن جايگاهِ حيض ساده « 4 »
گرش بايد گشاده حيض بسته * كه گردد زود زن زين درد رَسْته
هامش
( 1 ) - تاب : افروختگى .
( 2 ) - خوار خوار : حقير ، كم .
( 3 ) - آبسته : آبستن .
( 4 ) - ساده : صاف ، هموار .